جستجوگری در مسیر شدن

انسان یک ذات ثابت نیست، تعریف منطقی او بی منطق است،‌او یک بودن نیست یک شدن است یعنی حرکت و تغییر همیشگی که همواره در آفریده شدن است و آفریننده خود اوست...والی الله المصیر

یادداشت شماره 70 : سبک زندگی اسلامی-1
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ٢٧ شهریور ۱۳۸٧  

یکی دو ماه پیش حسن رحیم­پور در یکی از سخنرانی­هایش که جمعه­ها از تلویزیون پخش می­شود گفت:‍ «اگر همین طور پیش برویم امروزِ غرب، 50 سال دیگر ما است» (بحث در مورد وضع حجاب و مسائل اخلاقی- جنسی در جامعه بود) البته نهایتا گفت: «با تاخیر، چون مذهب در اینجا پررنگ­تر است». اگر دیگری بگوید سیاهه­نمایی است اما اگر رحیم­پور بگوید «تکبیر» و البته فقط «تکبیر» یا به عبارت دیگر همان «استفاده کردیم» خودمان. این «من قالی» شدن چه بر سر ما آورده است... با وضعی که من می­بینم فرهنگ اولویت صدم حضرات هم نیست و بهتر است نباشد چون احتمالا یک غضنفر را می­گذارند پای کار که 50 سال بشود 30 سال.

****

1- یکی از مشکلاتی که باعث «الکی خوش» بودن ما می­شود دوری از جامعه است. یعنی اینقدر می­نشینیم و برای آدم و عالم برنامه استراتژیک می­ریزم که اصلا یادمان می­رود چه خبر است و اوضاع از چه قرار است. البته خودمان را بی­خبری زده­ایم. چون دیر یا زود مصادیقش را در دوستان نزدیک یا حتی خانواده و  فرزندانمان خواهیم دید (البته اول در خودمان، منتها معمولا در دیگران زودتر می­بینیم تا خودمان) و آن وقت یاد حرَافی­هایمان می­افتیم که داشتیم در فلان جمع برای آینده جهان و... برنامه می­ریختیم و محصول فرهنگی تولید می­کردیم و هزار و یک جور کار استراتژیک دیگر.

 

2- مثلا فشاری که امسال به مستاجرها آمد، اوضاع فرهنگی-اخلاقی جامعه، دیداری-شنیداری شدن نسل ما و دوری از مطالعه، موبایل بازی و فرهنگcelebrity  اسلامی(همان اسلام مداحان! که آقای جوادی آملی فرموده­اند)، خلوت شدن مساجد و مهم­تر از آن کمرنگ شدن نقش مساجد، دیدگاه مردم نسبت به روحانیت و مراجع و به طور مشخص مسئله تقلید و میزان پایبندی به شریعت، سطح معرفت دینی مردم و مقایسه آن با وضع مطلوب (وضع مطلوب از نظر حقیر اسلام نابی است که امام خمینی برایمان ترسیم کرد)، نگاه مردم به حاکمیت و ارتباط دوسویه مردم و حاکمان، مشکلات سیستم قضایی، تفرقه در بین نیروهای انقلابی و روی آوردن هر یک به کاری با تشخیص فردی وکلا گیج زدن جماعت قلیل «نیروهای انقلابی اهل اقدام» (این عبارت را از آقای خامنه­ای گرفته­ام)، فساد اداری، معاندسازی و تبدیل موافق به مخالف و مخالف به معاند و به حاشیه راندن نیروهای انقلابی، ریاکاری و دمیدن در تنور خرافات و ترویج دینداری عوامانه و تلاش در جهت کاهش معرفت دینی مردم و پیوند اینها با سیاست، تسلط الگوی زندگی مصرفی که در آن مرد و زن صبح تا شب کار(نه تولید!) میکنند تا خرج (مصرف!) کنند و...

و موضوعات ریز و درشت دیگر که اینها فقط مشتی از خروار بود و سعی کردم تنوعی نسبی داشته باشد.

 

3- مصداقی دیگر از این وضع پریشانی و سرگردانی افرادی است که می­خواهند زندگی اسلامی داشته باشند. در همه چیز گیجیم و آزمون و خطا داریم: انتخاب بین حوزه و دانشگاه، انتخاب رشته تحصیلی در دانشگاه و ادامه آن، انتخاب شغل، کنترل غرایز، ارتباط زن و مرد و در نهایت ازدواج، مسائل اقتصادی-کاری و سازگاری آنها با شریعت و آرمانها(!)، مشی اقتصادی- مدیریتی در زندگی، ارتباط با همسر و فرزندان خاصه تربیت فرزندان، ارتباط با مردم، سرگرمی و تفریح در زندگی، ...

و در نهایت روزمرگی...بعد از 10 سال آدم های معمولی به علاوه یکسری مناسک هستیم آنچه بهش می گوییم "حاج آقا" یا "حاج خانوم"

 

4- یکی از صمیمی­ترین دوستانم چند ماه پیش رفت آموزشی خدمت مقدس زیر پرچم. در اردوگاه بالای هزار نفر سرباز بوده که بخش عمده­ای از آن­ها فرزندان حضرات سردار بوده­اند، اردوگاه هم متعلق به سپاه و در یکی از استانهای شمالی. خدمت­رفته­ها می­دانند که 2درترین و ضدانقلاب­سازترین!! محل برای خدمت "سپاه پاسداران" است. بگذریم. خاطراتی می­گفت از وضع نماز خواندن­ها، تعطیلات میان دوره (ویلا و ژیلا و...)، اوضاع اخلاقی بچه­ها و.... برای من عجیب نبود حکم یک Fact دیگر در کنار هزارانِ دیگری که مدتهاست در ذهنم آرشیو میکنم را داشت و همه مسائل­ بالا یک طرف این یکی هم یک طرف، می­گفت: مربی عقیدتی میگوید "آقام احمدی­نژاد، نایب بر حق امام زمان در امور اجرایی"

سر و ته این قضیه یکی است. تفکیک معنی ندارد. نفرمائید که اینها چه ربطی به سبک زندگی دارد. اگر 30 سال بعد از انقلاب به این نتیجه رسیده­ایم که ربطی ندارد پس غلط کردیم انقلاب کردیم. و مگر غیر از این بود که انقلاب کردیم برای انسان­سازی. برای ارائه الگوی زندگی با همه ابعاد فردی و اجتماعی­اش.

اما دینمان شده دین مداحانِ دین فروش، در اسلاممان نه ثقل اکبری مانده و نه ثقل اصغری، انقلاب و اصولش و امام و خطش شده بازیچه و شعار و گاهی حتی همان شعار را هم به ابتذال کشیده­اند، دولت کریمه نهم هم که اتمام نعمت بود و هر چه می­گذرد می­بینم از آنچه فکرش(یا به قول دوستان پیش­بینی) را می­کردیم خیلی بدتر شد. همین حوادث یکی دو ماه اخیر آزمونی خوبی برای اصولگرایی آقایان بود.

 

5- تا قبل از انقلاب مشکلی نبود. قرار نبود به اسم اسلام حکومت بشود. قرار نبود برنامه­ای باشد. آقا بیمه چه حکمی دارد؟ آقا بلیط بخت آزمایی چه حکمی دارد؟ و خوب علما(منظورم اکثریت است) هم منفعلانه جوابی می­دادند و روز و روزگار خوش بود و صدای "اشهد ان علیا ولی الله" هم از ماذنه به گوش می­رسید...

اما انقلاب که شد ما باید طرح می­داشتیم یا برنامه­ای که به طرحی برسیم. در باب علم دینی یا علم اسلامی حرف مفصلی دارم که باید جدا بگویم. اصلا کاری ندارم که مثلا اقتصاد اسلامی اساسا ممکن است یا نه؟ بحث سر حکمرانی و لوازم آن است. بحث بر سر این است که با آن آرمان­ها نمی­­شد باری به هر جهت حرکت کرد. اما سرعت کار بیشتر از این حرفها بود. انقلاب شد، جنگ شد و دهه تثبیت بود... اما 20 سال از جنگ گذشت. امروز چه جوابی داریم؟ آیا الگوی زندگی اسلامی را تعریف کرده­ایم و یا حداقل گام­های معینی در این راه برداشته­ایم؟ آیا در مسائل زیر حرفی برای گفتن یا حتی یک برنامه حداقلی داریم:

حقوق شهروندی، آزادیهای مدنی، احزاب، مطبوعات، کتاب، سینما و یا اساسا هنر، اخلاق عمومی، اخلاق فردی، کادرسازی و نیروسازی، علوم انسانی، فلسفه علم و تکنولوژی (که بحث علم دینی و بسیاری موضوعات حیاتی دیگر محل طرحشان اینجاست)، فقه و نیازهای دنیای معاصر، ایجاد روال­های قانونی برای احکام فقهی، سیستم آموزش عمومی و عالی،.....

و کلیه موضوعاتی که در امور حقوقی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و... میتوان برشمرد. آیا یک موضوع را به سرانجام مطلوب رسانده­ایم؟!

اینها در نهایت میتوانست طی یک تلاش طاقت فرسای علمی و عملی (به قول علما ریاضت علمی و عملی) با نقش­آفرینی و همکاری حوزه، دانشگاه، رهبران و نخبگان فکری و سیاسی و... به همان "سبک زندگی" برسد. کاری که دیگران و در راسشان آمریکا کرده­اند. (اینکه در این میان نقش مردم چیست بحث اینجا نیست)

 

6- البته ما در بسیاری از این امور حرفهایی برای گفتن داشته­ایم کافی است فقط  مکتوبات و سیره بزرگانی چون امام، بهشتی، مطهری، شریعتی، محمد باقر صدر، سید موسی صدر و بسیاری دیگر که الان حضور ذهن ندارم را ببینید، یا اصلا قانون اساسی، اما رکود این بلا را سر ما آورده است و در کنار غفلت و رکود ما دنیا با سرعت دارد متحول می­شود و پیش می­رود و مشکل اساسی­تر اینجاست که این قصه ادامه دارد و دارد "روال" میشود و اگر نبود تلاش بزرگانی که در بالا ذکرشان رفت امروز همین اقل­ها را هم نداشتیم.

 

7- منتظر انقلاب نباشید!!! در آینده تا انقلاب مهدی، جمهوری اسلامی خواهد بود اما استحاله می­شود .از درون خالی می­شود .پست قبل همین را میخواست بگوید. 50 سال بعد جمهوری اسلامی هست. مناسک اسلامی و انقلابی هم هستند. اما شاید مهمترین­ها را به فراموشی سپرده باشیم.... شاید فقط نامی و نشانی و شعاری.... نگذاریم آن روز بیاید...

****

بحث بزرگی است و در این قسمت فقط سعی داشتم در کلیات شما را همراه خود کنم و در بخش های بعد در مورد چند موضوع، مشخصا صحبت خواهم کرد.


 
 
 
 
میرحسین موسوی