| روضه مکشوف – مجلس 27: تبریک و تسلیت |
| ساعت ٩:٠٩ ق.ظ روز ۱٩ بهمن ۱۳۸۸ |
|
فرا رسیدن 22 بهمن، سالروز پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی(ره) را
"تبریک" و "تسلیت"
عرض مینمایم.
کلمات کلیدی: روضه مکشوف
|
| ساعت ۸:٥۸ ق.ظ روز ۱٩ بهمن ۱۳۸۸ |
|
1- مقالهی محمد قوچانی با عنوان "اصول اصلاح" در ایراندخت این هفته (صفحات 87 تا 89) یکی از بهترین "چه باید کرد؟"هایی است که خواندهام. شاید من یا هرکس دیگری بنشیند و بنویسد، بیشتر و کمتر از آنچه او نوشته است حرف داشته باشد اما مهم این است که کسی با چنین قلم توانایی این کار را کرده است و به عمل کار برآید... 2- سرمقالهی هفتهی گذشتهاش نیز نکات مهمی داشت که اگر توانستید آن را هم ببینید. 3- نامه سید حسن خمینی به ضرغامی در مورد "شاخص" (آخرین ورژن امام شناسی ارائه شده توسط صداوسیما) 4- بیانیهها، رجزخوانیها، خط و نشان کشیدنها و... برای 22 بهمن 5- ادامه دستگیریها، صدور احکام زندان، "دیروز، امروز، فردا" و.... 6- "اینجا آزادی نزدیک به مطلق است." احتمالا کلمه "صفر" قبل از "مطلق" جاافتاده است. |
| مصاحبه مهندس موسوی با کلمه |
| ساعت ۱٠:٥٠ ق.ظ روز ۱٤ بهمن ۱۳۸۸ |
|
حاشیه: در ماههای گذشته بارها و بارها برای تخفیف موسوی گفته میشد که بیانیهها کار اطرافیان و مشاوران اوست. گرچه من از ابتدا مطمئن بودم که این ادبیات همان ادبیات 5+1 گفتار است. امروز که تقریبا همه اطرافیان موسوی را گرفتهاند حرف ما تایید میشود. ضمنا اگر آنطور که آنها میگویند هم باشد همفکری و استفاده از تواناییهای دیگران در کاری به این عظمت ممدوح است نه مذموم! مشکل از تفکری است که میخواهد همه چیز را در یک نقطه و یک فرد مجتمع کند و به عوارض این نگاه آگاه نیست. در آستانه سی و یکمین سال انقلاب اسلامی هستیم. آیا می توانیم از یادآوری و بزرگداشت روزهای پیروزی انقلاب استفاده ای برای امروز خودمان ببریم؟ در مقدمه لازم میدانم سی و یکمین سال پیروزی انقلاب اسلامی را به همه ملت و به همه خانواده های شهیدان و جانبازان و رزمندگان و ایثارگران تبریک بگویم. تحلیل انقلاب اسلامی هنوز پایان نیافته. هزاران کتاب و مقاله نوشته شده و هنوز هم نوشته می شود. آنچه امروز جالب است که انتخابات اخیر و حوادث بعد از آن دوباره انقلاب اسلامی را در معرض نقد های جدیدی قرار داده است. بعضی از این نقد ها بیشتر به مشابه سازی گرایش دارند، بعضی از آن ها روی تفاوت ها و مشابهت ها تاکید می کنند و بعضی دنباله ریشه های نهضت سبز در انقلاب اسلامی هستند.به هر حال این نقد ها فوق العاده مفید اند به ویِژه برای نسل جوان که شور اصلی حرکت سبز از آنهاست. عوامل گوناگونی دست به دست هم داد تا با شرکت یکپارچه ملت ما به ویِژه تهیدستان جامعه و رهبری درخشان حضرت امام خمینی(ره) انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. مطالب بسیاری در این زمینه می توان گفت ولی آنچه بسیار مفید است همان اول این گفتگو به آن اشاره کنم آن است که در سال ۵۷ همه مردم یکپارچه در صحنه انقلاب بودند.این وحدت در صفوف آنقدر عمیق بود که حتی پادگان های نظامی را در بر گرفت. عکس ادای احترام همافران و افسران نیروی هوایی در۱۹ بهمن ۱۳۵۷ به حضرت امام به عنوان یک سند تاریخی از این نظر اهمیت فوق العاده ای دارد. در روز های منتهی به پیروزی انقلاب ما دو گروه اقلیت و اکثریت در خیابان ها نداشتیم، بلکه به دلیل آنکه حکومت مستبد و منفور شاهنشاهی ریشه های مشروعیت بخش خود را به طور کامل در آن سال ها از دست داده بود حتی در پادگان ها هم زیر پایش خالی شده بود، در آن برهه حتی گروه های شناسنامه دار سیاسی تمایزات خود را از دست داده بودند و از روی رضایت یا عدم رضایت با حرکت توده های میلیونی و شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی همراه شدند. می توان گفت فروپاشی رژیم شاهنشاهی اجتناب ناپذیر بود؟ رژیم مشروعیت خود را به طور کامل از دست داده بود. البته کشتارهای خیابانی در تسریع این روند نقش عظیم داشت؛ مخصوصا کشتار هفده شهریور تعیین کننده بود. اگر کمی دورتر برویم می توان به قطع و یقین گفت که اگر پهلوی ها به میراث مشروطیت خیانت نمی کردند رژیم شاهنشاهی با اصالت رای مردم و نقشی که قانون اساسی مشروطه بر عهده شاه گذارده بود، می توانست مثل بعضی از کشورها ادامه پید اکند. در این زمینه از همان اول به حکومت پهلوی ها تذکرات جدی داده شد و حتی کسانی مثل شهید مدرس تا پای جان در این زمینه مقاومت کردند. ولی همه این مقاومت ها و تذکرات بی فایده بود و به فاصله کمی از انقلاب مشروطیت نظام استبدادی این بار در شکل شبه تجدد گرایانه باز تولید شد. استمرار نسبتا طولانی پهلوی ها در حکومت نشان می دهد که در انقلاب مشروطیت ریشه های استبداد خود کامگی بطور کامل از بین نرفت و این ریشه ها در قالب های فرهنگی،اجتماعی و ساختهای اجتماعی به حیات خود ادامه دادند. بنده یادم هست که رژیم شاه در آن سالها از یک عکس برای تبلیغات بسیار استفاده می کرد و آن عکس یک رعیتی بود که به زمین افتاده بود و کفشهای شاه را می بوسید. این عکس از نظر آنها نشان پیوند شاه و ملت بود و عاقلان البته در این عکس چیزهای دیگری می دیدند. عواملی که باعث بازتولید رژیم های استبدادی در ایران می شد آیا با انقلاب اسلامی از بین رفته است؟ در سالهای اول انقلاب اسلامی اکثریت مردم قانع شده بودند که انقلاب همه ساختارهایی را که می توانست منجر به استبداد و دیکتاتوری شود از بین برده است و من هم یک نفر از این جمع بودم. ولی الان چنین اعتقادی ندارم. امروز هم عوامل و ریشه هایی را که منجر به دیکتاتوری می شود می توان شناسایی کرد و هم مقاومت در مقابل بازگشت به این دیکتاتوری را که باید گفت مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است. عدم سازگاری مردم با دروغ و تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد. همان طور که بسته شدن فضای مطبوعاتی و رسانه ای و پر شدن زندانها و کشتن بیرحمانه مردم در خیاباها که به صورت مسالمت آمیز احقاق حقوق خود را خواستارند نشان دهنده حضور ریشه های استبداد و دیکتاتوری باقیمانده از نظام شاهنشاهی است. مردم دنبال آزادی و عدالت هستند و متوجه اند که دستگیری ها و اعدام ها با اغراض سیاسی و در تعارض با قانون اساسی و قوانین رایج صورت می گیرد. آنها از رژیم شاهنشاهی نفرت دارند و در عین حال متوجه اند که با داد و ستدهای بی اهمیت و بدون رعایت مراتب قانونی ممکن است عده ای به کام مرگ فرستاده شوند. تا امام جمعه بی رحمی که همواره از تبعیض و خشونت و تقلب دفاع کرده به قوه قضاییه دستمریزاد بگوید. برای او مهم نیست که شایعات گسترده ای برا ی اعتراف گیری های غیر قانونی وجود دارد و برای او مهم نیست که این افراد ربطی به جریانات انتخابات ندارند . مهم برای او اعدام برای زهر چشم گرفتن است. او از قدرت تکوینی اثربخشی خون بیگناهان غافل است و نمی داند سیل خون شهیدان، رژیم شاه را از بین برد. مردم اعتقاد به استقلال و آزادی و جمهور اسلامی را از انقلاب دارند. همان طور که مقاومت دلیرانه ملت و رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس ناشی از همین تغییرات بنیادینی بود که انقلاب اسلامی در روحیه مردم پدید آورده بود. بیاد داشته باشیم که از جنگهای روس با ایران تا آخر دوران شاه در مراحل مختلف بخشهایی از خاک کشورمان در جنگها و بحران ها و بازی های سیاسی توسط همین شاهان از دست رفته بود و دفاع جانانه هشت ساله دفاع مقدس این مدار خطرناک و خار کننده را در هم شکست. اکنون هم در صفوف سبز مردم و مرعوب نشدن آنها و پایداریشان بر سر حقوق خودشان ادامه همان مقاومت دفاع مقدس و همان روحیه آزاد منشانه قوام آمده در سال ۵۷ را می بینیم. از سوی دیگر امروز وقتی دیده می شود که دروغ از سوی دولت و صدا و سیما و روزنامه های وابسته، سکه رایج است؛ وقتی ملت ما می بیند که عملا این نیروهای امنیتی و نظامی هستند که بر پرونده های قوه قضاییه حکم می رانند و در حقیقت این قوه قضاییه است که ضابط نیروهای امنیتی شده است، به این نتیجه می رسیم که ما در اول انقلاب زیاد خوش بین شده بودیم. بنده امروز به شهادت رسیدن مردانی چون بهشتی و مطهری و دیگر شهدای انقلاب اسلامی را ناشی از ادامه ریشه ها ی استبداد شاهی می دانم که هنوز بطور کامل از کشور ما ریشه کن نشده بود. به همین دلیل بنده اعتقاد ندارم که انقلاب به اهداف خود رسیده است. بزرگداشت دهه فجر که هر ساله برگزار می شود در حقیقت برای هشیاری وبرای تمدید قوا جهت برخورد با باقیمانده ریشه های استبداد است. امروز مردم برای نیل به عدالت و آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود در صحنه حضور دارند و باید بدانیم که ملت ما در این راه صدها هزار شهید داده است. انقلاب اسلامی حاصل تلاش و از خود گذشتگی عظیم ملت ماست و کمی غفلت و عقب گرد ما را به استبدادی تاریکتر از قبل از انقلاب می برد چرا که استبداد به نام دین، بدترین نوع استبداد است و به عکس آگاهی و ایستادگی بر سر میراث اصلی و آرمانهای انقلاب اسلامی مطالبه جدی آزادی و عدالت ما را از گذشته ای سیاه به آینده ای روشن عبور می دهد و باقیمانده تفاله های خود کامگی را از بین می برد و زمینه را برای زیستن در فضای آزاد توأم با احترام به تنوع و تکثر و آزادی اندیشه ها و کرامت ذاتی انسان فراهم می سازد. بنده اعتقاد دارم، آن قرائت از اسلام که مردم را خس و خاشاک و بزغاله و گوساله می نامد و مردم را قسمت قسمت می کند تا عده ای بجان عده ای دیگر بیفتند، متاثر از فرهنگ شاهنشاهی است. سزاوار بود که قوه قضاییه بجای اعدام چند جوان و نوجوان، که شایعات جدی در مورد نحوه اعتراف گیری از آنها وجود دارد، به این ریشه ها توجه می کرد. گر چه همانطور که اشاره کردم ما کاملا از قوه قضاییه قطع امید کرده ایم و قوه قضاییه ای که فرزند فرهیخته، آزادیخواه و مومن شهید بهشتی و آزایخواهان دیگر امثال او را زیر عکس پدرش در راهروهای دادسراها می نشاند، خیلی از اهداف تعریف شده انقلاب دور شده است. امروز زندانها را پاکترین فرزندان ملت پر کرده اند؛ از دانشجویان و اساتید و دیگر اقشار. مطابق فرمول های مندرس شده ای به دنبال پرونده سازی برای آنها هستند با پرونده هایی مالی یا جنسی یا جاسوسی. در حالی که منحرفان واقعی و غارتگران بیت المال در بیرون از زندان ها مشغول جولان هستند. آنها به جای آنکه دنبال جاسوسان واقعی باشند انسان های شریف و مؤمن را به جاسوسی متهم می کنند. جا دارد در اینجا بنده از همه مشاوران پاک و فداکار و فرهیخته خود که همگی دستگیر شده اند و در محبس عدالت آقایان گرفتارند دفاع نمایم و شرمندگی خود را از اینکه کنار آنها نیستم ابراز کنم. این روز ها شبی نیست که بنده به امام و شهید بهشتی و دیگر شهیدان عزیز فکر نکنم و با آنها نجوا نکنم که شما چه می خواستید و امروز ما به کجا رسیده ایم. از مشاوران خود نام نبردم تا احترام خود را به همه زندانیان سیاسی ابراز کرده باشم. ایران نام و فداکاری همه این عزیزان را حفظ خواهد کرد. آیا از ظهور و بروز روحیه استبدادی در رفتار مسؤلان می توانید مثال بیاورید؟ نفوذ این روحیه و باقی مانده آثار رژیم مستبد تاریخی را در همه جا در کنار روحیه برآمده از آگاهی و آزادگی می توان دید. ولی شاید برترین نمونه را در به هم خوردن روابط منطقی و قانونی ارکان نظام مشاهده می کنیم. الان به طور واضحی دیده می شود که زور مجلس در مواردی که جزء وظایف آن است به دولت نمی رسد. این فقط گفته مخالفان دولت نیست. اصول گرایان منصف و آگاه از این مسئله می نالند. عدم پاسخ گویی در موارد اعلام شده دیوان محاسبات عمومی، روشن نبودن نحوه فروش نفت و شیوه های هزینه کردن آن، بی اعتنایی به برنامه چهارم و ویران کردن دستگاه برنامه ریزی برای فرار از حساب و کتاب و الخ موارد بسیار روشنی از برگشت ما حتی به ماقبل پهلوی ها است. جای دوری نرویم. چند روز پیش بعضی از رسانه ها نقل کردند که وزیری در اعتراض به سوال خبرنگاران در مورد حقوق معلمان گفته است به کسی ربط ندارد که معلمان چقدر حقوق می گیرند و چرا کم می گیرند. شما شبیه این گفته ها را از مسئولان دیگر و همچنین از نیروهای امنیتی می توانید بشنوید. همچنین در حالی که در مجلس به دلیل جنایات بی سابقه در کهریزک گزارش داده شده است. یکی از مسئولین می گوید مسئله کهریزک بی خود بزرگ شده است. نمونه بارز دیگر این روزها نحوه ارتباط قوه قضاییه با باصطلاح ضابطین خودش است. باید دید قاضی ها فرمان می دهند و تصمیمی می گیرند یا نیروهای انتظامی و امنیتی؟ قوه قضاییه ای که در قانون اساسی به صورتی قوی بر استقلال آن تأکید شده است امروز باید دید که اختیاراتش تا چه حد است؟ تا چه مقدار شأن و منزلت آن مراعات می شود؟ به نظر من یکی از مظاهر بارز ادامه روحیه استبدادی را در مظلوم واقع شدن قوه قضاییه و مجلس می توان مشاهده کرد. آیا امروز قوه قضاییه و قوه مقننه می توانند از همه اختیاراتی که قانون اساسی برای آنها تعیین کرده است، استفاده کنند. مشابهتی که انتخابات ها هم با انتخابات آن دوره پیدا می کند یکی دیگر از این نشانه ها است. شما شیوه رای گیری مجالس اول انقلاب را با الان مقایسه کنید تا ببینید ما به جلو حرکت کرده ایم یا به گذشته؟ از مطالبات همیشگی جامعه که در شعارهای تشکل های سیاسی بازتاب داشته است عدالت اجتماعی، بویژه عدالت اقتصادی بوده است. گاهی دیده شده است که آزادی و عدالت در مقابل هم قرار داده شده اند. میتوان گرایش خاصی را در جنبش سبز تشخیص داد…. مردم در مشروطیت عدالت می خواستند و از دل عدالت، خواست آزادی هم متولد شد تا آنجا که تاریخ اندیشه بشری نشان می دهد خواست عدالت همیشه مطرح بوده است حتی بعضی از حکما و اندیشمندان عدالت را جمع همه فضیلت ها و یا مادر همه فضیلت های دیگر دانسته اند. من گمان نمی کنم که ما مجبور باشیم میان عدالت و آزادی یکی از آنها را انتخاب کنیم. بطور عینی و ملموس شما توجه کنید که خط فقر هشتصد و پنجاه هزار تومانی و وجود توأمان تورم و بیکاری، دارند درخواست آزادی را محدود می کنند. درست در همین نقطه است که طمع سیطره و مهار خواستهای آزادی خواهانه مردم بروز و ظهور پیدا می کند. در کوچکتر شدن سفره مردم است که توزیع سیب زمینی و اقتصاد صدقه ای برای جلب آرا و خواسته های مردم مورد توجه قرار می گیرد. بررسی وضعیت موجود کشور نشان می دهد که امروز گره خوردن خواست برای عدالت بویژه عدالت اقتصادی با خواست برای آزادی سیاسی یک ضرورت است. در سالهای قبل از انقلاب، دفاع نیروهای انقلابی و جامعه دانشگاهی از اقشار ضعیف یک اصل بود و متصف بودن به همنشینی باکارگران و حقوق بگیران و اقشار مستضعف یک افتخار بحساب می آمد. به نظر بنده از نکاتی که همه ما باید به ان توجه کنیم حمایت از منافع اقشار زحمت کش است، البته نه برای آنکه از این اقشار به صورت ابزاری استفاده شود بلکه با این قصد که سرنوشت جنبش با سرنوشت همه آحاد ملت بویژه دو قشری که تولید اقتصادی و تولید علمی دارند یعنی کارگران و معلمان ودانشگاهیان گره بخورد. بنده به دلیل آنکه مشکلات حاد سیاسی باعث شده است مشکلات اقشار پایین دست جامعه و حقوق آنان کمتر مورد توجه قرار گیرد، ناراحت هستم. وقتی معیشت مردم سامان پیدا می کند، هم ریشه های آزادی در جامعه عمیق تر می شود و هم وحدت و رشد و شکوفایی مردم بیشتر می شود. امروز کسانی که مسئول شور بختی مردم و عقب ماندگی ملی ما هستند و کسانی که مسئول تورم و بیکاری و ویرانی اقتصاد کشور هستند، مسئول تعطیلی پروژه های بزرگ و عقب ماندگی ما از رقیبان در منطقه هستند، با تزریق مسکّن ها و سیاست های بی سر و ته ولی عوام فریبانه سعی می کننداز این وضعیت استفاده کنند. کافی است ببینید باسهام عدالت و حقوق بازنشستگان و شیوه غلط اجرای اصل ۴۴ چه بلایی به سر مملکت آورده اند. سرنوشت برنامه چهارم و بودجه سال آینده مایه نگرانی جدی است. مخصوصا با ندانم کاری هایی که منجر به افزایش خطر تحریم ها شده است. به هر حال باید گفت که اقشار مستضعف جامعه که دل در ارزش های اسلامی دارند بالقوه خواستار تحقق اهدافی هستند که جنبش سبز نیز بدنبال آن است. کسانی که خواستار اجماع ملی برای تغییراند باید بیشتر با اقشار تهی دست گره بخورند و از منافع آنها دفاع بکنند گذشته از آن، امروز به دلیل سرنوشت ساز بودن تصمیمات و سیاست های اقتصادی همه باید به اخبار و تحلیل های اقتصادی حساسیت نشان بدهند. این روزها حجم اخبار اقتصادی و اجتماعی درمقایسه با اخبار سیاسی بسیار اندک است و در این زمینه اطلاع رسانی کمی صورت می گیرد. عده ای عبور از قانون اساسی را حلال مشکلات کشور می بینند. آیا به نظر شما این راه حل واقعی مسائل ماست؟ انشاالله همه ما برای اصلاح به میدان آمده ایم، نه برای انتقام گیری و یا کسب قدرت و یا ویران گری. راه حل های گذر از قانون اساسی دارای اشکالات فراوان و جدی است. اولین آنها عدم توانایی صاحبان چنین خواسته ای برای جلب نظر اکثریت ملت ماست. بدون جلب نظر این اکثریت و حتی باید بگویم، بدون ایجاد یک اجماع نباید منتظر یک تحول اساسی و معنا دار باشیم. برای همین بعضی از شعارهای معطوف به عبور از قانون اساسی موردسوء ظن مردم متدین ونهادهای سنتی است و متاسفانه باید گفت، گاهی شعارهای افراطی در این زمینه بیشتر از افراط کاری های اقتدارگرایان به جنبش آسیب می رسانند. اینکه شما مخالف خرافه گرایی و تحجر هستید یک خواست خوب و اساسی است. ولی اینکه وسط معرکه بحث هایی به میان کشیده شود که با اعتقادات و دین و ایمان مردم ناسازگاری دارد، مشکوک است. دلیل بعدی برای ابتر بودن عبور از قانون اساسی آن است که با این راه حل، ما به پرتاب در تاریکی دعوت می شویم. اگر ما این ریسمان اتصال را که حاصل زحمات و تلاش های نسلهای گذشته ماست از دست بدهیم به قطعات ریز ریز بی خاصیت تبدیل خواهیم شد. طبیعی است که دنبال آن رویگردانی عامه مردم از این آشفتگی و حرکت در تاریکی را شاهد باشیم. کسانی که اهداف مبتنی برعبور از قانون اساسی را دنبال می کنند ممکن است امروز بلندگوهای بزرگی را در اختیار داشته باشند ولی در بطن جامعه اهداف آنها با سوءظن جدی روبرو است. مخصوصا که در کنار منادیان عبور از قانون اساسی خواسته و نخواسته آنها بعضی از چهره های منفور شاهی حضور دارند که به صورت فرصت طلبانه ای کینه خود را به مردم و انقلاب به نمایش می گذارند. کسانی که تئوریسین های شاهی را در برنامه های خود علم می کنند ظاهرا یادشان رفته است که مردم حافظه بسیار خوبی دارند. بهرحال هر کس به اندازه وزن اجتماعی خود میتواند انتظار مقبولیت را داشته باشد و نه بیشتر. شعارهایی امروز مفید است که یا بصورت مشخص به تبیین اهداف جنبش کمک کند و یا همدلی عامه مردم را در کنار نخبگان و طبقات میانه جلب کند.همه باید بدانند که ۲۲ بهمن و انقلاب اسلامی را اکثریت قاطع مردم ما متعلق به صدها هزار شهید می دانند و تاریخ و منش ملت ما با زنجیره ای از این شهدا در شهر و روستا به دیروز انقلاب متصل اند. هفت ماه برنامه کانال های کشورهای دیگر که متأسفانه به دلیل بستن فضای رسانه ای کشور و انحراف صدا و سیما اهمیت پیدا کرده اند، اثراتی داشته اند. ولی این اثرات ضعیف تر از آن هستند که مردم از منافع ملی خود و خواسته های دینی و تاریخی شان دست بردارند، همچنانکه نباید همچون حربه ای برای اتهام و سرکوب واقعیت های جامعه مورد بهره برداری قرار گیرند. به نظر من تلاش برای سوق دادن مردم بسوی شعارهای محدود و از پیش تعیین شده، اهانت به مردم است و باید شعارها از بطن حرکت های مردمی و بصورت خود جوش و غیر آمرانه بجوشد. همانطور که در سال ۵۷ شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی به صورت طبیعی از دل مردم جوشید. آیا صرف تکیه بر قانون اساسی راه را برای آینده نمی بندد؟ بنده جایی گفته ام که قانون اساسی وحی منزل نیست و همانطور که سال ۶۸ یکبار تغییر پیدا کرد می توان با توجه به نیازهای فکری مردم و مطالبات مردم و تجربیات ملی گام های مهمی در جهت کارآمدسازی بیشتر آن برداشت. منتهی باید بداینم که صرف داشتن یک قانون خوب مسئله را حل نمی کند. ما باید به طرف ساز و کارهایی حرکت کنیم که امکان نقض و تخطی از قانون هزینه های گزافی برای نقض کنندگان آن در هر سطح و مرتبتی داشته باشد. به نظر بنده جمهوری اسلامی منهای قانون اساسی بی معنا است، و ما علاوه بر مراقبت جهت عدم نقض قانون اساسی،اجرا نشدن و یا کمتر توجه کردن به بخشهایی از قانون اساسی را هم باید نوعی نقض قانون اساسی بحساب بیاوریم. برای همین، خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک خواست راهبردی است از طرف دیگر هم به همین دلیل باید به کسانی که علاقه مند به بقای جمهوری اسلامی هستند بگوییم اگر بخشهای قابل ملاحظه ای از قانون اساسی بویژه فصل سوم آن مورد بی اعتنایی قرار گیرد بطور قهری بدیل های دیگری برای نظام ظهور خواهد کرد. همه باید بدانیم، عدم رعایت حقوق اساسی مردم که در قانون اساسی آمده است و هم چنین به رسمیت نشناختن حاکمیت مردم بر سرنوشت خود به ابطال این میثاق ارزشمند ملی خواهد انجامید. به طور مثال آن کسانی که جاسوسی و تجسس را در جامعه تبدیل به یک رویه عادی کرده اند، خواسته و ناخواسته تیشه به ریشه نظام می زنند. آن کسانی که رسانه ها را محدود کرده اند و صدا و سیما را در انحصار خواسته های خود قرار داده اند، به سستی پایه های جمهوری اسلامی کمک می کنند. در بیانیه شماره ۱۷ اشاره به نهرهایی داشتم که اگر وارد رودخانه گل آلود و طغیانی بشوند می توانند جریان آنرا بتدریج آرام و روشن گردانند. یکی از آن نهرهای روشن می تواند این باشد که رسما اعلام شود که قرار است همه به قانون اساسی برگردیم. به عنوان سوال آخر در مورد راهپیمایی ها و تجمعات نظرتان را بیان بفرمایید راهپیمایی و تجمعات مسالمت آمیز، حق مردم است، زنان و مردان و جوانان و میانسالان و سالخوردگان به نظر من مردم در اصل هیچ کینه ای نسبت به نیروهای انتظامی و بسیج ندارند چرا که آنها را نیز از خود می دانند. درگیری موقعی پیش می آید که این نیروها در مقابل حرکت آرام مردم قرار می گیرند از هزاران عکس و فیلم های کوتاه مردمی که درعاشورا و یا روزهای دیگر گرفته شده می توان فیلم مستندی ساخت تا معلوم شود که درگیری ها و فضای تند دنبال آن چگونه ایجاد شده است. به هر حال انچه توصیه بنده به نیروهای انتظامی و بسیج است، مهربانی و ملاطفت با مردم است و توصیه من به طرفداران جنبش سبز آن است که تمایز خود را با بقیه مردم، چه کم و چه زیاد ،کم کنند. این نهضت از میان مردم برآمده و متعلق به مردم است. همه به شدت باید مراقب اعتقادات، مقدسات و عرف و هنجارهای جامعه باشند. اما هدف نهایی خودمان را درهیچ مرحله ای نباید از یاد ببریم و آن ساختن ایرانی پیشرفته و مستقل و آزاد و متحد است. این هدف تنها با همکاری همه زنان و مردان و همه اقشار ملت و همه اندیشه ها و سلیقه ها امکان پذیر است. جا دارد بگویم، وقتی می گوییم ایران باید همه ایرانیان داخل و خارج علاقمند به اعتلای این سرزمین و فرهنگ دیرینه و باورهای دینی، آسمانی و رحمانی آن را در نظر بیاوریم و انشاالله حرکت سبز در هیچ مرحله ای دست از روش های مسالمت آمیز و اخلاقی خود در مبارزه برای احقاق حق ملت دست برنخواهد داشت. این حرکت از انتخاب رنگ سبز رنگ اهل بیت پیامبر به عنوان اسلام رحمانی و دوستی و محبت و وحدت همیشه استفاده کرده است. جنبش سبز به کرامت ذاتی انسانی و حق تنوع عقاید و اندیشه و آزادی بیان احترام می گذارد و از همه جنبش هایی که اهداف آنها بهروزی و رشد ملت و تضمین حقوق شهروندی و آزادی های اساسی ملت ما و نیز عدالت اجتماعی است استقبال می کند و آنها را از خود جدا نمی داند. آیا شما نماینده و سخن گویی در خارج دارید؟ در جنبش سبز هر شهروند یک رسانه است و راه سبز هیچ نماینده و سخن گویی در خارج ندارد. یکی از زیبایی های فضای سبز آن است که همه حرفهای خود را می زنند و این حرکت در یک فضای تعامل گسترش می یابد. بنده هم به عنوان یک همراه نظرات و پیشنهادات خودم را در این فضا مطرح می کنم. گاهی در سایتها و فیس بوک و نظایر آن از شما نقل قولهایی می شود. تا چه اندازه این مطالب مورد تأیید شماست؟ مطالب بنده با امضاء و در سایتهای محدودی منعکس می شود و من وبلاگ شخصی و امثال آن ندارم. نقل قولهایی که اشاره کردید از جمله عوارض اجتناب ناپذیر فضای مجازی است و ارتباطی با من ندارد. |
| برای علی اشرف فتحی و تورجان عزیز |
| ساعت ۱:٢٦ ب.ظ روز ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ |
|
خبر بازداشت علی اشرف فتحی مثل پتک میخورد توی سرم! البته تا به حال او را ندیدهام و مانند دیگران صرفا خواننده وبلاگش هستم از حدود 1.5 سال پیش. چه بگویم در دفاع از او بالاتر از عنوان وبلاگش که نام شهادتگاه پدرش است. چه بگویم در دفاع از او که پستی که دیروز تاکید کردم بخوانیدش گویای اعتقادات اوست. چه بگویم در دفاع از او که همین مجموعه مصاحبههای "امام خمینی و روشنفکران دینیاش" و این دست مقالاتش (+) به اندازهی سالها فعالیت موسسات جفت و طاق حضرات در معرفی صحیح امام به نسل جدید خدمت میکند و تصحیح میکنم جلوی تحریف افکار امام و مخدوش کردن چهره ایشان توسط آن موسسات را میگیرد. چه بگویم؟! این را بعدها مفصلتر خواهم گفت اما اگر اینجا اشاره نکنم خواهم ترکید: آن طرفیها و بعضا این طرفیها در تحلیلهایشان میخواهند بباورانند که خواستگاه جنبش سبز صرفا مرفهین بالای شهر تهران است. کمی به اطرافتان دقت کنید به سادگی میفهمید که این طور نیست. بسیاری از آنان همانطور که در انقلاب 57 و هشت سال جنگ دنبال کار خودشان بودند امروز هم دنبال کارشان هستند. البته منکر استثنائات نیستم. علی جان! همانطور که پدرانمان تا پای جان برای تشکیل و تحکیم "جمهوری اسلامی" ایستادند ما هم امروز در مقابل تحریف و ذبح جمهوری اسلامی استقامت خواهیم کرد. حضرات! چه کسانی را بر صدر نشاندهاید و چه کسانی را به زیر کشیدهاید؟ امثال آقایان شجونی، رسایی، پناهیان و... برای دفاع از نظام(!!!) در برنامهی زنده تلویزیون مجاز به گفتن هر چه بخواهند هستند و اینها به جرم همین اندک باید دچار چنین عقوبتی شوند؟! آیا کماکان این کارها مصداق ظلمها و جنایتهای کوچک و موردی و اتفاقیاند؟ پ.ن: این نوشته خانم آروین سیلی محکمی بود که هنوز صدایش در گوشم میپیچد! |
| با این مدافعان چه نیاز به حمله؟ - بخش اول |
| ساعت ٧:٤۳ ب.ظ روز ٩ بهمن ۱۳۸۸ |
|
1- هرکس گذری به آثار شهید مطهری داشته است روحیه آزاداندیشی و نقادی را در آثار آن بزرگوار به وضوح مشاهده کرده است. ایشان حتی از نقد علنی و مکتوب استاد خود مرحوم علامه طباطبایی با آن جایگاه علمی آن هم در طول حیات ایشان دریغ نکردند. حال عدم اهتمام به نقادی و عبور علمی از شهید مطهری - به عنوان بهترین روش حفظ راه و مرام او- در طول این سالیان و بسنده کردن به تبلیغات پرحجم ولی کم بار حول ایشان چه دستاوردی داشته است؟ در مقابل فحاشی به دکتر شریعتی و فروگذارنکردن از هر توهین و تهمتی به او چه اثری داشته است؟ البته پرواضح است که اصلا بحثم ربطی به درست و غلطی افکار این بزرگواران و اختلافات آنان ندارد. 2- سال گذشته که آقای هاشمی رفسنجانی برای سخنرانی به دانشگاه شریف رفتند یکی از دوستان در وبلاگش انتقادی به "آیت الله" خواندن ایشان کرد. کسی کامنت گذاشته بود و معترض شده بود که این حرف شما در مورد آقای خامنهای هم صادق است. نویسنده برای اثبات مقام علمی رهبر، به تدریس "کفایه" توسط ایشان سالها پیش از ریاست جمهوری استناد کرده بود.(کاری با صحت و سقم این حرف ندارم) خلاصه هر کس آشنایی مختصری با دروس حوزه داشته باشد میداند استناد به تدریس کفایه برای "آیت الله العظمی" خوانده شدن و مرجعیت مانند استناد به تدریس ریاضیات دبیرستان یا نهایتا ریاضی 1 و2 سال اول دانشگاه برای فول پرفسوری است. صحبت من در مورد آن دوست عزیز نیست. دیدید که چندی پیش دکتر داوری (از مسئولان ایرنا) نیز در نامهای خواستار وحدت رویه در مورد عناوین آقای هاشمی شد و عملا خواست به ایشان آیت الله نگویند. از آن طرف سایت رسمی رهبر نیز به کمتر از آیت الله العظمی رضایت نمیدهد. حالا یکی نیست این وسط بگوید برادر من! به نفع خودتان هست که اگر کوتاه نمیآیید لااقل در مورد مسئلهای که صحبت کردن در موردش اول از همه خودتان را زیر سوال میبرد سکوت کنید. اگر باب این بحثها باز شود خیلی حرفها هست. مثلا بروید تالیفات هاشمی را ببینید و با تالیفات رهبر مقایسه کنید و.... قصدم نه تخفیف رهبر بود و نه تعظیم هاشمی! سخن از اندکی محاسبه دودوتاچهارتا است و بس! در مورد مرجعیت، ولایت فقیه، اجتهاد و نگاه ویژه امام خمینی(ره) به این مسائل بیش از یکسال پیش مطالبی نوشتم. مردد بودم که اینجا بگذارمش یا نه و در نهایت تعلل ما رسید به فضای انتخابات و بعد از آن و حالا هم که.... بماند. اگر عمری بود روزی اینجا خواهمشان گذاشت. 3- سال 76 پس از سخنرانی جنجالی مرحوم آقای منتظری در همهی شهرها علیه ایشان راهپیمایی برگزار شد. دوستانی داشتم که مسئول که نه اما از خط دهندگان و شعارسازهای راه پیمایی مذکور در شهرمان بودند. ظریفی به آنها تذکر داد که شعار "مرگ بر منتظری" ندهید که اگر این حرمت را شکستید و چنین شعاری دادید منتظر باشید تا شعار "مرگ بر فلانی" را نیز روزی بشنوید. گوش نکردند و روزهای تیر 78 خیلی دور نبود. حالا هنوز چهلم ایشان نشده است که آقایان پناهیان و رسایی در صداوسیما میگویند "منتظری"! حتی ابتدائیترین آداب را برای بردن نام یک عالم - که دست کم رهبرشان برای فوتش پیام داده است - رعایت نمیکنند و بعد برای شکستن حرمت لباس روحانیت در فیلم مارمولک منبر آن چنانی میروند! 4- جامعه مدرسین یک بار اعتبار خودش را در سال 76 تمام و کمال خرج آقای ناطق نوری کرد. پس از آن عقلای قوم درس عبرت گرفتند و نتیجه آن شد که دیگر مراجع عظام و بزرگان حوزه در انتخابات وارد مصادیق نمیشدند. اما ریاست آیت الله یزدی بر جامعه و حمایت ایشان از احمدینژاد تراژدی دیگری را رقم زد و این روزها بحث مرجعیت آقای صانعی! به راستی شما آقایان برای جامعه مدرسین حرمت و آبرویی باقی گذاشتهاید؟ اصلا کسانی که از ایشان تقلید میکنند برای نظرات امثال شمایی ارزشی قائلند؟ به علاوه در شرایط سیاسی فعلی این کار چه معنی دارد؟ جز مجوزی برای توهین به ایشان و اعمال محدودیت و الا اگر شما نگران "بدعت" بودید چرا روزی که ایشان فتاوای شاذ دادند این کار را نکردید؟ چرا همان روزها برای "فقه و زندگی" ردیه ننوشتید؟ البته این کارها خدمتی بزرگ به آقای صانعی است. فکر میکنید با این کار از شمار مقلدین آقای صانعی کم میشود؟ یک چرخی هم در صحیفه امام و تاریخ انقلاب جهت بررسی جایگاه آقای صانعی و جایگاه آقای یزدی بزنید بد نیست. البته یادم نبود که ملاک، "حال فعلی افراد" و ملاکِ "حال فعلی افراد" نیز "شما" هستید! 100 سال دیگر فقط در مورد 2 حرکت جامعه مدرسین : 1- اعلام مرجعیت رهبر 2- اعلام عدم صلاحیت مرجعیت آیت الله صانعی چه قضاوتی خواهد شد؟ با این کارها اول از همه مسئله تقلید و اجتهاد را مبتذل کردید و اجتهاد یعنی حیات تشیع! 5- این حرف را سالیان گذشته در محافل خصوصیتر و حالا در تریبونهای عمومی میشنویم که محسن رضایی، میرحسین و هاشمی و خاتمی(!!!) جام زهر قبول قطعنامه را به امام نوشاندند. آخر حضرات عقل کل: آن موقع رهبر فعلی چه کاره بودند؟ و به تبع آن فهرستتان نباید 5 نفره باشد؟! تبعات این حرف را میدانید؟ امام تحت تاثیر بود! کانالیزه شده بود و قس علیهذا که مخالفان امام میگویند. اصلا امام را رها کنیم. تبعات این حرف در مورد رهبر فعلی چیست؟ عقل هم چیز خوبی است! 6- در حالی که تکرار شعارهای علم، پیشرفت، نهضت نرم افزاری و تولید علم و.... بی وقفه ادامه دارد: وقایع تلخ تشییع جنازه دکتر علیمحمدی چه معنایی دارد؟ مصادره کردن مراسم با بسیج تمام امکانات، برخورد با دانشجویان و اساتید، تحریف افکار و خط مشی سیاسی ایشان علیرغم سخنان چندی پیش آن مرحوم در مورد اوضاع کشور و حمایت او از نامزدی موسوی و گرایشش به اصلاح طلبان و... نشانه ی خیلی چیزهاست! یکی اش ضعف! آن قدر ضعیف شده ایم که از جسد و مراسم تشییع یک عالم خودی ولو منتقد میترسیم! به آن اضافه کنید جلوگیری از تدریس دکتر عباس کاظمی به علت شرکت در مراسم تشییع آقای منتظری، کارشکنی در ارائه واحد توسط اساتید منتقد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران (جلایی پور، شریعتی و...)، برخورد با اساتید اقتصاد دانشگاه علامه و... مشت نمونه خروار! البته همه این کارها مستند به قانون و مدارکش هم موجود است! شعار تا کجا جواب خواهد داد؟! ادامه دارد....
پ.ن: سلسه مطالب "تورجان" درباره "امام خمینی(ره) و روشنفکران" را از دست ندهید و ایضا "جریان های حوزوی و طوفان ۵۷" در مورد مطلب اخیر سخن بسیار است. |
| خوش حالی! |
| ساعت ۱۱:۳۳ ب.ظ روز ٧ بهمن ۱۳۸۸ |
|
خوشحالیم! بسیار بسیار! بسیار خوشحالیم که برای خفه کردن ما دست به هر کاری میزنند و ناگفته میگویند و سر دل افشا می کنند! بسیار خوشحالیم که برای هجمه به موسوی و کروبی و هاشمی و رضایی مناظره نیم بندشان را به میزگرد تبدیل میکنند و آقای پناهیان را می آورند تا آنچه که ما باید سالیان سال زحمت میکشیدیم تا از خلال گفته ها و افعالِ نه امثال او، که بزرگانِ او، بیرون میکشیدیم و فریاد میکردیم که "ایها الناس مقصد واقعی این است" را عیان ببینیم. اشتباه نکنید! سخنان ایشان به هیچ وجه برایم جدید نبود! اهمیت ماجرا این است که حضرات به این نتیجه رسیده اند که برای "حفظ نظام(!!!)" دست به چنین انتحارهای بزرگی بزنند و اعتقادات قلبی شان را در مورد اسلام، انقلاب، امام، ولایت فقیه، قانون اساسی، تمدن غرب و افول آن، دموکراسی، نظام ولایی، احزاب و.... شفاف بریزند روی دایره! خوف نکنید! این اول کار است! روزهای سخت تر در پیش است! روزهایی که این منویات بیش از آنچه امروز شاهدش هستید علنی شده و آشکارا تحقق می یابد! کمربندها را محکم کنید! پ.ن: پست فردایم 2-3 بند کم داشت که آقای پناهیان امشب زحمتش را کشیدند. تا فردا! |
| آنکه در عمل به قرآن از رسول اکرم(ص) نیز پیشی گرفت! |
| ساعت ۱:٥٩ ب.ظ روز ٢٢ دی ۱۳۸۸ |
|
( در حاشیه سخنان آقای علمالهدی در تجمع عاشورائیان تهران و پاسخ به تعریض مهندس موسوی در بیانیه 17هفدهم - بخش هایی از آنرا در "ادامه مطلب" آورده ام.)
حدود سال 77 آقای علمالهدی آمدند مسجد محلهمان جهت سخنرانی برای یادواره شهدا. البته بنده آن موقع حضرتشان را نمیشناختم. ایشان بالای منبر چند بار فرمودند:"یک عده گوسفند در مملکت راه افتادهاند میگویند توسعه سیاسی ...." این عده گوسفند چه کسانی بودند؟ جماعت اصلاحطلب و در راس آنها رئیس جمهور وقت سید محمد خاتمی. این آقای ِ نشانهی خدای ِ سید اولاد پیغمبر که محاسنش را پای قال الصادق و قال الباقر(علیهما السلام) سفید کرده و مدتی هم در دانشگاه امام صادق(ع) مسئولیت داشته است و حالا نیز امام جمعه مشهد مقدس است برای توجیه فحاشی چهارشنبهاش به قرآن متوسل میشود و برایمان از آیات قرآن دلیل میآورد و باز هم قصه همان قصهی پادشاه لخت و کودک است! آیا آن آیات جواز فحاشی به مخالفان (و لو کافر و مشرک!) است یا توصیف جهنمیان و پیروان هوای نفس توسط خدا؟ اگر چنین است که میفرمائید رسول اکرم(ص) و ائمهی طاهرین(ع) درعمل به آن از شما اولی نبودند؟ آیا در تاریخ نقلی داریم که پیامبر(ص) در برخورد با کفار طبق این آیات یا آیات دیگر قرآن فحاشی کرده باشند؟ امیرالمومنین چطور؟ سایر ائمه چطور؟ از حضرات معصومین بگذریم. امام خمینی(ره) خاطرتان هست؟ به محمدرضا پهلوی، صدام، روسای جمهور آمریکا، مجاهدین خلق، تودهایها، آقای منتظری و... فحش دادند؟ اهانت کردند؟ چون طبق استدلال شما صدام، ریگان، شاه، رجوی و... به طریق اولی مصداق گوساله و بزغالهاند! اگر از دانشآموزان دوران ابتدایی و راهنمایی نیز پرسیده شود حکایتهایی از داستان راستان و کتب دینی مدرسه و برنامههای صداوسیما در مورد سیره آن بزرگواران در برخورد با کفار، مشرکین، معاندین، مخالفین و فحاشان میگویند. بگذریم که قرآن حتی مومنین را از دشنام دادن به بتها نهی کرده است! وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذَلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ: آنهایى را که جز خدا مىخوانند دشنام مدهید که آنان از روى دشمنى [و] به نادانى خدا را دشنام خواهند داد این گونه براى هر امتى کردارشان را آراستیم آنگاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود و ایشان را از آنچه انجام مىدادند آگاه خواهد ساخت (سوره انعام 108)
اما حضرت آقای علم الهدی! فحاشی و بداخلاقی توسط کسی که لباس پیامبر بر تن دارد و لقب "آیت الله" و "نماینده مردم در مجلس خبرگان" و "امام جمعه مشهد مقدس" و... را یدک میکشد بسیار زشت است و از آن زشتتر آنکه برای توجیه عمل به قرآنی متوسل شود که از اولین لوازم و نتایج مانوس شدن با آن پاکیزگی ظاهر و باطن زبان است. قرآنی که باید باعث پاکزبانی شود برای شما چه رهآورد سوئی داشته است که "و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنین و لا یزید الظالمین الا خسارا" حضرت آیت الله! نشانهی خداوند! به جای اینکه بفرمایید بنده در هنگام عصبانیت اختیار زبانم را از کف میدهم و کلمات نامناسبی میگویم و به علت کهولت سن قادر به ترک این رذیله اخلاقی نیستم بنده را عفو کنید و خطای من را به پای اسلام و روحانیت نگذارید و قس علی هذا این چنین به جان قرآن و اسلام میافتید؟! شما و دوستانتان در این چند ماه با ارتکاب انواع جنایات و ظلمها، اسلام و انقلاب و ولایت فقیه را به قدر توان و کفایت بدنام و زخمی کردهاید لااقل مسئولیت "بددهانی"هایتان را خود عهدهدار شوید! تفاسیری که شما و دوستانتان این روزها از قرآن میکنید کم کم قابلیت عرضهی قرائتی نوین از اسلام و قرآن به جهان را یافته است! جا دارد برای مظلومیت قرآن خون گریه کنیم! پ.ن: ١- این آقا خبرهی ملت ماست برای انتخاب رهبر! ایضا فرموده است: اگر کسی امروز ولایت فقیه را پذیرا نباشد ولایت امام زمان را پذیرا نیست. رد حجت امام زمان رد خود امام زمان علیه السلام است این در اصل ولایت فقیه است. پس اصل ولایت فقیه همان اصل امامت است و مخالفت با اصل ولایت فقیه مخالفت با اصل امامت است. در مصداق ولایت فقیه 20 سال گذشته 80 مجتهد عادل در خبرگان کشور مقام معظم رهبری را مصداق کامل عیار ولایت فقیه بعد از امام انتخاب کردند. در 20 سال گذشته 80درصد اما در آخرین اجلاس خبرگان که چند ماه قبل برقرار شد تمام خبرگان و هشتاد و چند مجتهد عادل نماینده این مردم همه رأی دادند که در روی کره زمین گزینه و مصداقی برای رهبری امت و ولی فقیهی جز مقام معظم رهبری وجود ندارد. پس مخالفت با اصل ولایت فقیه مخالفت با اصل امامت مخالفت با اصل امامت مخالفت با آیه قرآن و مخالفت با شخص ولی فقیه چون گزینه و مصداق بر روی کره زمین منحصراً در شخص مقام معظم رهبری است مخالفت با اصل ولایت فقیه است. پس امروز بر روی کره زمین برحسب اعلام خدا در آیه 53 سوره مبارکه مائده حزب الله در روی کره زمین کسی است که رهبری و ولایت این ولی امر مسلمین را پذیرفته باشد. بنابراین حزب الله در منطق قرآن این است. ٢- حافظ ابیات جالبی دارد درباره واعظ شهر... ٣- من بارها و بارها اینجا برضد مصداقچسبانیهای تاریخی طرف مقابل سخن گفتهام و خواهم گفت. اما ایشان ما را یاد "کعب الاحبار" انداخت. "ابوذر" کجاست؟ (مزاح کردمها!) |
| ریزش و رویش |
| ساعت ۸:۱٥ ق.ظ روز ٢٠ دی ۱۳۸۸ |
|
آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی در دیدار اعضای اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا: "...اما همانگونه که بارها تأکید شد و واقعیتهای جامعه نیز نشان می دهد هر مقدار ریزش بود دو برابر آن رویش وجود دارد " سوال: ١- این "خبر" است یا "تحلیل"؟ ٢- مصادیق "رویش" و مصادیق "ریزش" چه کسانی هستند؟ |
| لینک |
| ساعت ۸:٠٥ ق.ظ روز ٢٠ دی ۱۳۸۸ |
|
حال و حوصله هایپر ندارم خودتان پایه بودید بروید بخوانید: نوشته های اخیر فرید مدرسی: http://faridmod.blogfa.com نوشته های اخیر محمد سروش محلاتی: http://www.soroosh-mahallati.com نوشته های اخیر غلامعلی رجایی: http://gholamalirajaee.blogfa.com من جمله: - مرداد ماه که با جناب آقای سید محمد خاتمی ملاقاتی داشتم و البته هنوز وضعیت به اینصورت نبود! وگه گاهی تظاهراتی از سوی معترضین به نتیجه انتخابات انجام می شد وقتی از ایشان سوال کردم با این وضعیت و مردم در خیابان ها می خواهید چه کار کنید ؟گفت: ما به دنبال این هستیم با وساطت مراجع معظم در قم آقای موسوی را قانع کنیم دست از مطالبات خود بردارد اما قبل از اینکه این اقدام بجایی برسد کیهان به میدان آمده است و در سر مقاله امروز خود ضمن فحاشی بمن نوشته است کسی حق ندارد در این مسأله وساطت کند! در دیدار ده روز پیش که با مهندس موسوی داشتم با طرح این مطلب از ایشان خواستم با دادن بیانیه ای از مردم بخواهند که در دو روز تاسوعا وعاشورا فقط عزاداری کنند وهیچ اقدامی به نفع ایشان نکنند و در حمایت از وی مطلقا شعاری ندهند. خدارا شاهدمی گیرم هنوز جملات من تمام نشده بود که جناب موسوی انگشتش را به طرف من گرفت وگفت این پیشنهاد خیلی خوبی است که شما می کنید وادامه داد پیش نویس این بیانیه را خودت بنویس وحتما امروز بمن بده که نوشتتم ودادم که البته نمی دانم به کجا رسید . در همین جلسه وقتی به مهندس موسوی معترضانه گفتم خیلی ها به شما این انتقاد را دارند که چرا به صراحت از رد وطرد کسانی که شعار جمهوری ایرانی را سر می دهند چیزی نمی گویید. پاسخ داد: نه، اینطور نیست .ومظلومانه گفت صدای من بجایی نمی رسد و ادامه داد من وقتی برای اولین بار در مراسم چهلم کشته های حوادث پس از انتخابات در بهشت زهرا این شعار انحرافی را از بعضی ها شنیدم بلافاصله برگشتم ودر محکومیت این شعار و اینگونه شعارها بیانیه مستقلی صادر کردم و هشدار های لازم را دادم. |
| انتخاب کنید: فاسد مالی - فاسد اخلاقی - معتاد! |
| ساعت ۱:٤٧ ب.ظ روز ۱٦ دی ۱۳۸۸ |
|
فرمانده بسیج مستضعفین سردار سرتیپ بسیجی محمدرضا نقدی: اما به عنوان مخلص کلام یک چیزی را به شما می گویم و انتظار دارم که حتماً از طرف من بنویسید و مبسوط آن را می گذاریم به مجالی دیگر و آن اینکه من به عنوان کسی که بسیاری از پرونده های افراد را به مقتضای فعالیت و موقعیتی که در نیروی انتظامی و موقعیتی که در مقام ریاست ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز داشتم به ضرس قاطع می گویم، کسانی که با این انقلاب و ولایت فقیه مخالفت می کنند و برای زمین گیر کردن نظام تلاش بیهوده می کنند یا فساد اخلاقی دارند یا فساد مالی و یا آلوده به موادمخدر هستند و بسیار بسیار به ندرت پیدا می شود کسی که چنین مخالفت هایی را داشته باشد و در زندگی شخصی اش سالم باشد که همانطور که گفتم، این بسیار نادر است. این را به عنوان جمع بندی بیش از هفت سال کار در نیروی انتظامی می گویم و به پای حرفم هم می ایستم. |
| مشخصات نویسنده |
|
پروفایل مدیر : مجتبی حاجی قاسمی |
| آرشیو وبلاگ |
| صفحات وبلاگ |
| مطالب اخیر |
|
|
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| لینکستان |
| نویسندگان همکار |
|
|
| پیامک بلاگ |
|
|
| فید منتخب من |
|
|

