| عقلانیت |
| ساعت ۸:٢٦ ق.ظ روز ٢۸ دی ۱۳٩٠ |
|
1- نمودار عقلانیت نظام سالهاست که وضعیت اکیدا نزولی دارد. ماجرای نوشته سردار علایی و یا واکنش به سخنان افروغ نقاطی است که حضرات باید کمی دقیقتر رصدشان کنند. سطح تحمل آنقدر پائین آمده که چنین مطالبی نیز تحمل نمیشود. راستی اگر حساب شما پاک است چرا از یک مطلب چند خطی و چند مقایسه که در ذهن بسیاری از مردم کوچه بازار بسی صریحتر از آن میگذرد و تصور و فهم آن نیاز به هوش و اطلاعات چندانی ندارد اینچنین میهراسید؟ اوضاع روزنامه اطلاعات کمابیش معلوم است. اگر جای شما بودم سکوت میکردم و نهایتا خط و نشان پنهانی برای صاحب قلم میکشیدم. ملتفت هستید که؟ مثل بقیه عقلای قوم که زبان در کام کشیدهاند از خوف غلیان بصیرت امت همیشه در صحنه. (بابت کنایه به مفهوم پرمغز "امت همیشه در صحنه" از چارچوب فکری خودم عذرخواهی میکنم) چه زیبا گفت: شطرنج باز مهره به مهره شکست خورد
2- برنامه افروغ را ندیدم. فردایش خبرش را خواندم. پیامک رسید که "مرگ بر ضدولایت فقیه" را برای "پارک ملت" ارسال کنید. به فرستنده پاسخ دادم افروغ را میشناسی؟ برنامه دیشب را دیدهای؟ قرار است با این یاران با بصیرت تا کجا بروید؟
3- دیری است که دوران "ایشالا که بزه" به سر آمده است. ریشهها معلوم است. کار گرچه از دست در رفته است اما سرمهندس دارد و همین جای تاسف است. تاسف دلسوزانی که پیشتر واقعا فکر میکردند اراده چیز دیگری است و احوال روزگار از سر ناچاری است. تحلیلی که گمان میکنم امروز برای خوشبینترینها نیز موضوعیت ندارد. گرچه کماکان معتقدم امروز روز خوشمان است. با این برخوردها، سکوت رضایتآمیز و بعضا تاییدآمیز، میدانداری شریعتمدارهای مطبوعاتی و خیابانی و... شاید برای امروز و فردا آب و نانی در بیاید اما در دراز مدت نه از تاک نشان می ماند و نه از تاک نشان. تاریخ با خطابهها چندان بر سر مهر نیست به عملکردها نگاه میکند. خدا هم گویا همین طور است. قرآنی که ما داریم نیز بیشترین اصالت را به عمل و کمترین را به حرف میدهد.
4- یک سیاههای در ذهن بیاورید از کسانی که در این سالیان مورد مهرورزی این چنین قرار گرفتهاند. از اوایل انقلاب تا حالا.... از مراجع تقلید، روشنفکران، هنرمندان، سیاستمداران و.... چه نتیجهای عایدمان شد؟ حالا روایت رسمی ما مقبولتر است یا خاطرات مرحوم منتظری؟ بعد از مصاحبه چندی پیش آقای بنیصدر با پارازیت موجی از نگاه مثبت به او ایجاد شد. همان روز به یکی از دوستان ارزشی اهل درد پیامک زدم که ببینید کار را به کجا رساندهاید که فردا نتوانیم بدیهات تاریخ انقلاب را به بچههایمان بگوییم. گذشت و حدود یک ماه پیش مستند "هرگز نخواب کوروش" به دستم رسید. دیدم پر بیراه نگفتهام.
5- یک فرد مودب و اخلاقی را تصور کنید که سر چهار راه به یک فرد فحاش و بیاخلاق میرسد که چیزی برای از دست دادن ندارد. فرد فحاش شروع میکند به نثار کردن فحش خواهر-مادر مثلا به این بهانه که فرد مودب به او تنه زده است. فرد مودب چه عکسالعملی میتواند داشته باشد؟
پ.ن: اصغر فرهادی گولدن گلاب میگیرد. استراتژی رسانه ملی میشود سکوت.
کلمات کلیدی: روضه مکشوف ،کلمات کلیدی: جمهوری اسلامی
|
| هزینه |
| ساعت ٢:۳٠ ب.ظ روز ٢٧ دی ۱۳٩٠ |
|
کارهای بزرگ معمولا هزینه بزرگ دارند. برخی کارهای بزرگ بر پایه یک فکر درست هستند برخی کارهای بزرگ بر پایه حماقتهای بزرگ هستند هزینه بزرگ برای حماقتهای بزرگ درد داره! یعنی جبرانش سخته!
پ.ن: ایدهاش مال خودم نیست. اگر میشد برخی مصداقها را گفت شاید مفهومتر میشد. |
| سیب زمینی فروش |
| ساعت ۱۱:٢٧ ق.ظ روز ۱٩ دی ۱۳٩٠ |
|
دکتر علوی -که درود خداوندگار بر او باد- سالیانی پیش در کلاس مقدمهای بر مهندسی برق (یا الکترونیک1 ... یادم نیست) فرمود: "اگر قرار است با مدرک مهندسی برق -آن هم با سختگیریهای این جا- آخرش بروید سیب زمینی بفروشید توصیه میکنم به خودتان زحمت زیادی ندهید و بدون این مدرک بروید سیب زمینی تان را بفروشید." پ.ن: یکبار مفصل در مورد حضرتشان خواهم نوشت.
کلمات کلیدی: از شریف
|
| تحریف |
| ساعت ٤:٢۱ ب.ظ روز ۱٢ آذر ۱۳٩٠ |
|
10 سال پیش با یکی از روحانیون شهرمان (کرج) که سهمی در پاگرفتن هیئتهای سبک جدید داشت صحبت میکردیم. گویا محرم بود. از هر دری صحبت بود تا رسید به اینجا که از فلسفهها، انگیزهها و اهداف قیام امام حسین(ع) که شنیدهایم و شنیدهاید بگذریم.... خدا میخواست یک بابی برای بخشیدن بندههایش باز کند و ماجرای کربلا را پیش آورد.... همیشه روضههای مرحوم کوثری را دوست داشتم مخصوصا آنجا که میگفت: "السلام علیک یا رحمه الله الواسعه و یا باب نجاه الامه یا مظلوم یا حسین" اما فکر نمیکردم تفسیر "باب نجاه الامه" این باشد که آن آقا و سایر حضرات میگویند. این روزها کمی که فکر میکنم به این نتیجه میرسم که عزاداری ما برای امام حسین(ع) اگر نگوییم در تقابل با قیام حسینی است حداقل بسیار بسیار دور از افق حرکت اوست. آنکه "فیا سیوف خذینی" سر داد کجا و ما کجا؟ آنکه "قد رکز بین اثنتین بین السله و الذله و هیهات منا الذله" فرمود کجا و ما کجا؟ آنکه "هون علی ما نزل بی انه بعین الله" فرمود کجا و ما کجا؟ آنکه "بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی مله رسول الله" فرمود کجا و ما کجا؟ ..... امام ظلم ستیز ما کشته شد تا قطره اشک من بر زخمهای او، کفاره ظلمهای کوچک و بزرگم شود و بهشت را بر من واجب کند؟! چطور میشود اقامه عزای حسین(ع) با قیام او در تضاد باشد؟!
پ.ن: وقتی بالا و پائین یک وبلاگ فاصلهاش یک سال بشود ... مجال کم است لذا تصمیم دارم کوتاه ولی پیوستهتر بنویسم.
کلمات کلیدی: روضه مکشوف
|
| غریب |
| ساعت ۱:٢٢ ب.ظ روز ٦ آذر ۱۳٩٠ |
|
در هیاهوی شهر در بنرهای رنگارنگ در اسم های بزرگ و کوچک کربلایی ها... حاجی ها.... دلیل های اسلام و نشانگان خدا آهنگ های پیشواز MP3 حضرات* تمثال واعظان و ستایشگران دیگ ها.... خرج ها.... Celebrity محرم باز هم تو از همه غریب تری
پ.ن: *:دم سوپرمارکت محل چسبانده CD مداحی موجود است! - الناس عبید الدنیا و الدین لغو علی السنتهم یحوطونه ما درت به معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون
کلمات کلیدی: روضه مکشوف
|
| بچه هایمان گاو نشوند! همین! |
| ساعت ۱۱:٠٢ ق.ظ روز ۱۳ مهر ۱۳٩٠ |
|
در مراحل رشد جسمی - حرکتی کودک کنترل ادرار آخرین حلقه است و به طور طبیعی حدود 2-3 سالگی محقق می شود. به مناسبت این رخداد عظیم برای دخترم و گذر از خوان آخر تصمیم گرفتم یک سری ملاحظات و نکات و بصیرت های مهم درباره بچه و بچهداری را که مدت ها مترصد نوشتنش بودم اینجا بیاورم: 1- آنهایی که خیلی نگاه فلسفی دارند درگیر این سوال هستند که چرا بچه دار شویم؟ چرا یک نفر دیگر را با اختیار خودمان و همسرمان به این سیاره رنج (چقدر این تعبیر ملهم از قرآن آوینی برای دنیا زیباست) بیاوریم؟ آن هم در این کشور و با این امکانات؟ شاید اساسی ترین سوال همین باشد. در کنار مسائلی از قیبل مسئولیت و وقتی که بچه داشتن می طلبد و توجیه اینکه چرا باید این هزینه سنگین را متقبل شویم؟ و .... حقیقتش من نگاهم اینقدر فیلسوفانه نیست. جواب سوال های بالا را نمیدانم. گرچه زندگی در این سیاره رنج در کنار همه تلخی های بی پایانش شیرینی هم دارد. حتی در همین کشور و با همین شرایط گل و بلبل انگیزه برای کار و تلاش و فهم و شادی کم نیست و آدم هایی از این دست هم کم نیستند. فکر می کنم اگر کسی به حدی از پوچی نرسیده که میتواند حضور خودش در این دنیا را بپذیرد تصمیم به دعوت یک نفر دیگر به این دنیا چندان هم نامعقول نیست. اما مسئله دیگر مسئله همان خودخواهی نامذموم انسان است. حقیقتش بچه داشتن هم یکی از لذت های دنیاست و اصلا هم امکان سیموله ندارد. همان قول معروف که تا پدر نشوی نمی فهمی یا تا مادر نشوی نمی فهمی. البته در کنار لذت بچه داشتن و مادر و پدر خطاب شدن مسئولیتی هم سنگ این لذت بزرگ داریم. به هر حال مخ من در حال حاضر عمیقا فرسوده است و بیشتر از این کشش ندارد. 2- قبل و بعد از به دنیا آمدن زینب همواره پیگیر کتاب های خوب جهت سلامت و تربیت بچه بودم. حقیقتا کتاب خوب و کاربردی و به روز پیدا نمی شود. باید کلی منابع مختلف را زیر و رو کرد تا چند خطی فهمید. گرچه فکر نمیکنم با کتاب خواندن بشود بچه تربیت کرد. اما داشتن کلیدهای حل مسائلی که قبل از تو افراد زیادی مجبور به مواجهه با آن بوده اند مفید است. کتاب های خارجی بر خلاف نمونه های وطنی به جای توضیحات کلی و غیر عملی راه حل دارند. گرچه متاسفانه در محبوب ترین نمونه های بازار وقتی سراغ فرم فیپای اول کتاب میروی دستگیرت می شود که کتاب لااقل برای 10 سال پیش است! کتاب ها اوضاعشان کمابیش اینطور است. 3- اما اینترنت. جدای از اطلاعاتی موردی که میتوان با جستجو به دست آورد، سایت های خوبی در این زمینه وجود دارد. نمونه های معدود وطنی عمدتا ترجمه ی نمونه های خارجی هستند اما برای کسانی که مشکل زبان ندارند موکدا سایت معظم BabyCenter را توصیه می کنم. اگر تولد بچه تان را ثبت کنید هر هفته برایتان ایمیلی فرستاده خواهد شد که با تقریب قابل قبولی همه اطلاعات لازم و کافی را در اختیارتان قرار می دهد. از سیر رشد کودک، مسائل عاطفی و روانی، مشکلات پدر و مادر شدن، شناخت بیماری ها و توجه به نکات مهم و ارائه راه حل از چند متخصص. مثلا اطلاعاتی که در مورد تب یا وضعیت خواب بچه یا سرماخوردگی های زیر سن 2 سال از این سایت دریافت کردم بسیار جالب و عملی بود. با تقریب قابل قبولی خواندن ایمیل های هفتگی این سایت که هنوز هم ادامه دارد نوعی اقناع اطلاعاتی برایم ایجاد می کند. 4- اگر متهم به سیاه نمایی نشویم اوضاع نظام سلامت در کشور اسف بار است. از بهداشت عمومی بگیر تا اوضاع بیمارستانها و... بنابراین لازم است کور وارد صحنه نشوید و از همه مهمتر اعتماد را برابر حماقت بدانید. به کسی برنخورد اما به راحتی در مورد جان آدم ها تصمیم گرفته می شود و یا با کوچکترین علامت به دلیل کمبود مهارت در تشخیص انواع آزمایش و تصویربرداری ها تجویز می شود. یک راهحل کسب اطلاعات پایه در مورد بیماری است طوری که پزشک معالج شما را گاو فرض نکند. راه حل دیگر مراجعه به چند دکتر برای موارد مهم و اعتماد به یک دکتر برای موارد عادی است. من برای یافتن مورد دوم تلاش های وافری کردم از گرفتن اطلاعات از اطرافیان تا موازی کردن همزمان چند دکتر. سختگیری و وسواس در این اوضاع نابسمان چندان دور از عقل نیست. از باب تشکر اینجا نام میبرم. دکتر مهدی نیکجو که جدای از مهارتش واقعا انسان شریفی است. برای بیمار وقت میگذارد و تمام تلاشش را برای معاینه و شرح حال گرفتن میکند. نسبت به تشخیصش متعهد است. در تجویز دارو و اقدامات تشخیصی دقت و بخل دارد. برای هر مورد کوچکی شما را دنبال عکس و آزمایش نمی فرستد. پس از معاینه اطلاعات کاملی در اختیار والدین قرار می دهد و اگر کسی مثل من اهل چلنج باشد ناراحت که نمی شود هیچ بلکه استقبال هم میکند و اطلاعات لازم را در اختیار میگذارد. خلاصه اطمینان خاطر لازم بعد از مراجعه به ایشان حاصل می شود و این از همه چیز مهمتر است. 5- خوب حالا بچه میگه شاش دارم! خوردن و خوابیدن و شاشیدن همه به اختیار! بازی جدی می شود. انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا. 6- فکر میکنم همه نگرانی من برای یک زینب یک جمله است. گاو بشود! نفهمد! نگران دین و ایمانش نیستم. نگران درس و مدرسه اش هم! که اگر فهمید به آنها هم می شود فکر کرد و اگر نه به نظرم چندان مهم نیست. لااقل نسل ما این را فهمید که فهم که نباشد خیلی مهم نیست در کدام جبهه ای یا مدرک تحصیلی ات چیست یا .... گاو گاو است حالا دکتر باشد، حضرت فلان باشد، نوک دماغش پیدا باشد یا نوک.... گاو است خلاصه! البته گاو حیوان نجیبی (عزیزی ... حالا هرچی!) است. بلا نسبت گاو! 7- حال و حوصله و وقتش نیست حرفهای خودمان را بزنیم. چه میشود کرد! در تتمه مطلب قبل و حوداث پی در پی که احتمالا تا انت؟ابات پیش رو داغتر هم میشود بصیرت کیلو کیلو میرسد. می ایستیم به تماشا.
کلمات کلیدی: با زینب
|
| کدام جریان انحرافی؟ |
| ساعت ٤:٠٩ ب.ظ روز ٢۸ تیر ۱۳٩٠ |
|
بخشی از حرف ها و پیش بینی ها خیلی زودتر از آنچه فکرش را می کردیم محقق شد تا درد هزینه های بی حساب برای جریان احمدی نژاد بیش از بیش آزار دهنده شود. حالا هم که چهره حق به جانب گرفته اند و مدعی تر از همه هستند.... عماران دیروز و روشنگران امروز.... صاحبان بصیرت... اما مگر نمی دانستند چنین می شود؟ مگر بدون علم به این روزها خطابه های آتشین در تایید او و ذم دیگران خواندند؟ فکر می کنید کمتر از بسیاری که از سحر همان روزهای تابستان 84 صبح این روزها را دیده بودند اطلاعات و تحلیل داشتند؟ نه دوستان! سادگی هم حدی دارد. این ها همه بخشی از ماجراست که فمهشان چندان نیاز به اطلاعات و فراست مثال زدنی ندارد. متاسفانه بازیگران خیلی ناشی هستند و صحنه آرایی شان گرچه خطرناک و دین و دنیاسوز اما روشن است. - ما به تکلیف عمل کردیم نتیجه مهم نیست. تکلیف حمایت از احمدی نژاد بود؟ تکلیف نادیده گرفتن هشدارها بود؟ تکلیف بود در مقابل درو غگویی آشکار، او را صادق و امین بنامیم؟ تکلیف بود بر گرایش های اعتقادی خاص او چشم برنهمیم؟ تکلیف بود خاص ترین حمایت ها و تعابیری که در مورد بقیه استفاده نمی شد را خرج او کنیم؟ تکلیف بود .... پیش ترها هم گفته بودم که این جمله امام را به ضد خودش تبدیل کرده ایم. کجا امام به بهانه تکلیف مداری چنین می کرد؟ - ملاک حال افراد است. احمدی نژاد این طور نبود. اینطور شد. کار کار مشائی است. واقعا؟! و اگر بنا باشد مجموعه ای از چنین اقوال سست و پر مغالطه را یکجا بخوانیم میشود سرمقاله چند هفته پیش کیهان و الحق که چه خستگی ناپذیرند در مصداق چسبانی تاریخی شان. بیماری لاعلاجی است متاسفانه. اما امروز چه باید کرد؟ آیا صلاح در این است که بر آتش تنور جریان انحرافی گفتن شان بدمیم؟ نان ما در این تنور است؟ فکر میکنید اگر انتخابات نزدیک نبود و ایضا احوال مملکت دگرگون نبود با زهم این باریها را راه می انداختند؟ به نظر شما در شرایط فعلی انتخابات در جمهوری اسلامی معنایی دارد؟ اینکه دور بعد قالیباف باشد یا لاریجانی یا سعید جلیلی یا صالحی یا به فرض محال مشایی فرقی به حال ما می کند؟ فاجعه بارتر از ریاست جمهوری، مجلس! در دو دوره اخیر دیدیم که مجلس دلخواه نظام چه مجلسی است و چه ترکیبی دارد. مجلس هفتم و هشتم را یک مرور بکنید. علی مطهری است که میگوید شعبه دفتر رهبری نه اصلاح طلب ها. به نظرتان مهم است از جمع موجود در قایق کوچک نظام چه کسی رئیس میشود و چه کسی وکیل؟ فرقی به حال اقتصاد و فرهنگ این کشور می کند؟ تفاوتی در روال ها و سنگ بناهای غلط ایجاد می شود؟ ملاک ها عوض میشود؟ یا اینکه کمی زرق و برق بیشتر میشود و انحرافات بزرگ و بر باد دادن سرمایه های کشور در پس پرده انجام میشود؟ کسی از احوالات شهرداری تهران خبر دارد؟ خیلی با دوران احمدی نژاد متفاوت است؟ یا ما سطحی هستیم و ظاهر قالیباف (هم تیپش و هم کارهایش) برایمان خیلی متفاوت از احمدی نژاد جلوه می کند؟ واقعا باور کنیم نگرانی حضرات از افکار و اعتقادات مشایی است نه از خوف شکل گیری قدرت دیگری خارج از تیول شان؟ و وقتی فرمان آتش صادر شود در به لجن کشیدن افراد جلوه های بدیعی به نمایش می گذارند که نه از دین که از اخلاق و انصاف و آزادگی نیز نشانی نمی ماند. مگر جریان انحرافی از کجا سر بر آورد؟ مگر حضرات خودشان در سلامت دین و اخلاق و مال شهره اند؟ مگر در سیستمی که اعلان وفاداری به خط قرمز و دم بستن و همراه شدن مجوز برخورداری از انواع و اقسام رانت ها ست و دین به معنای واقعی ملعبه دست حضرات است مهم است بازیگر جه کسی باشد؟ حالا این بازیگر نابلد قدرت طلبی مثل احمدی نژاد باشد یا تکنوکرات قابلی مثلی قالیباف. همین بده بستان های اخیر دوستان و مداحان که روزی عمر سعدشان شده یودند و لابد چند روز دیگر جای مالک اشتر سابق را پر می کنند.... و باز هم دین اینجا کشته میشود. شرم نمیکنند در لباس پیامبر و با دهانی که احمدی نژاد را برکشیدند سخن از سحر او میگویند و همین قلیل اعتقاد مردم را بازی میگیرند. علنا از اصالت جن گیری و رمالی و قدرت آن میگویند و دور نیست در تاریخ بنویسند احمدی نژاد خیلی خوب بود فقط در اواخر کار رمالان و جن گیران بر او مسلط شدند و راهش را منحرف کردند و کسی نیست بپرسد در طول این سی سال رمالان و جن گیران کجا بودند؟ کجا قرآن و حضرات معصومین (ع) به این امور اصالت می دهند؟ حالا اینها را بگذارید کنار سریال هایی که هر ماه رمضان با این مضامین به خورد مردم دادند؟ درازی گوش ما هم حدی دارد! نه دوستان این دعوا دعوای ما نیست. جریانات سالیان اخیر مردمی ترین انقلاب قرن را به شکست محکوم کرد، نه فقط کارآمدی دین در اداره حکومت که اساس شریعت و مرجعیت و دین را در بلند مدت سست کرد(1)، نفرت میان طبقات مختلف مردم و سکولاریسم ستیزه جو با دین را سرنوشت محتوم سالیان نه چندان دور این دیار ساخت. حالا میان این موضوعات مهم سرگرم جریان انحرافی شویم؟ کدام انحراف بالاتر از آنچه در 2 سال اخیر در خیابان ها و زندان های این کشور دیدیم؟ کدام انحراف بالاتر از آنچه در حق یکی از شریف ترین افرادی که این مملکت زیر آسمان خود دیده است و دخترش روا می دارند؟ کدام انحراف بالاتر از شهادت هدی صابر... ****** (1): عملکردها و تصمیم های حضرات مراجع نیز سهم مهمی در نتیجه دارد. کافی است عکس العمل آقایان در مورد مرگ هاله سحابی و هدی صابر را در کنار مضروب شدن فرد روحانی در اعتراض به مزاحمت برای دختری قرار دهید. مثال های دیگر هم الی ما شاء الله موجود است و کثرت وقایع سالیان اخیر جایی برای گمانه زنی و حدس باقی نمی گذارد. فقط کافی است کمی چشم ها بر واقعیات بگشائیم. خلاصه من سهم ییشتری برای خود حضرات در نظر میگیرم تا دشمنان! البته قصه طولانی تر از این حرف هاست. |
| دروغ – به بهانه جدایی نادر از سیمین |
| ساعت ۳:٠٧ ب.ظ روز ۱٦ فروردین ۱۳٩٠ |
|
در یادداشت های منتشر شده پیرامون "جدایی نادر از سیمین" اکثرا به سکانس شهادت دختر در دادگاه اشاره شده است. حقیقتش این سکانس برای من دارای اهمیتی مضاعف بود چون دقیقا در همان چند روز درگیر این بودم که بچه ها چطور دروغ گفتن را یاد می گیرند؟ همین کافی بود تا در لحظه با آرنج ضربتی به عیال وارد کنم. زینب وقتی: 1- اسباب بازی یا وسیله ای را خراب میکند مسئولیتش را به عهده می گیرد و میگوید :"من خراب کردم" بعضا حتی مسئولیت انفجار برج های دوقلو را نیز به عهده می گیرد. 2- میخواهد وسیله ای را به کسی بدهد "بفرمائید" می گوید و این کار را به عنوان "بفرمائید کردن" می شناسد. معمولا وقتی وسیله ای را به او نمی دهیم در پایان تقاضایش اضافه می کند که بفرمائید کنم. یعنی بده یه نگاه بندازم و بعد بهت بدم. ما هم معمولا این کار را میکنیم. اخیرا وقتی وسایلی که منع بیشتری برایش داشته را میگیرد عهدشکنی میکند و علی رغم قول بفرمائید کردن این کار را نمیکند. ما هم سعی کردیم ignore کنیم که حساس نشود و ایضا متوجه شود که کارش درست نیست و غالبا همه چیز به خیر و خوشی گذشته است. چند روز بود که این مسئله نوعی درگیری ذهنی برایم ایجاد کرده بود که بچه دروغ گفتن را از کجا یاد میگیرد؟ در شرایطی که ما در امور خیلی معمول هم به او دروغ نمیگوییم و عهدشکنی نمیکنیم. مثل توجیهات معروف: خرابه، خراب شد، شکست، لولو داره، به به می خرم و بعد دودر کنیم. بعد از بیرون آمدن از سالن با یادآوری مورد بالا نظر فاطمه را در مورد اینکه زینب دروغ گفتن را از کجا یاد گرفته جویا شدم. او انطباق دروغ گویی بر کار بالا را مخدوش می داند. می گوید هنوز این کار مفهوم دروغ ندارد که زینب در ذهنش محاسبه کرده باشد که بگویم بفرمائید میکنم وسیله را میگیرم بعد پس نمیدهم. اما اگر ما بگوییم که داری دروغ میگویی و این کار زشته او را بیشتر با پروسه دروغ گویی آشنا کردهایم. با استناد به فکتهایی که از حوصله اینجا خارج است تاکید دارد که هنوز مفهوم دروغ را نمیداند و این کار او صرفا به تعویق انداختن جدایی از شی دلخواه است. خوب فرض کنید ما توجیه بالا را بپذیریم و رویارویی او با دروغ را به تعویق بیاندازیم. اما آخرش که چه؟ یک روز با دروغ گویی روبرو می شود و اصلا مدیریت دروغهای دیگران یکی از مهارتهای زندگی است. آن روز چه باید کرد؟ همان قدر که بی توجهی به دروغگویی بچه مذموم است پاستوریزه تربیت کردن بچه طوری که فکر کند فردا در جامعه فقط راست خواهد شنید و آمادگی برخورد با افراد دروغگو را نداشته باشد هم مذموم است و احتمالا به دلیل عدم توانایی در بروز واکنش مناسب او را به این نتیجه میرساند که اگر او هم دروغ بگوید بهتر است. خلاصه: 1- دروغ گویی بد است و تحت هیچ شرایطی نباید دروغ گفت. 2- درجامعه دروغ گویی وجود دارد و باید بتوانیم آن را مدیریت کنیم. من با فاطمه متفق القولم که فعلا آموزش اولی برای زینب اولویت دارد و برای دومی وقت هست. خوب بگذریم. پیشنهاد میکنم هیچ وقت به بهانه اینکه بچه نمیفهمد و حوصله ندارم "دروغ" و "دری وری" تحویل بچه ندهید. سعی کنید با هر جان کندنی هست علت را برایش توضیح دهید. نگذارید زیر دستتان، یک آدم "سطحی" و "دروغ گو" بار بیاید. به سطحی بودن دقت کنید. هرقدر شما سعی کنید مسالهتان را راحت حل کنید و جوابهای دم دستی تحویل بچه بدهید به همان میزان او را سطحی بار خواهید آورد. اما فیلم درباره دروغ است. معمولا نقد فیلم را قبل از دیدنش نمی خوانم اما یکی دو موردی که به چشمم آمده بود مثلا القای جهت گیری منفی فیلم در مورد نادر و مرضیه صرفا از رجانیوز بر می آید و بس. کجای فیلم چنین جهت گیریای داشت؟ به نظرم بیقانونی و قانون بد به طور سیستماتیک به دروغگویی آدمها دامن میزند. اگر حال و مجالی بود بعدها درباره فیلم خواهم نوشت. |
| روایتی از 22 اسفند 84 - دانشگاه شریف |
| ساعت ۳:٥٠ ب.ظ روز ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ |
|
١- صبح 23 اسفند در حالی که هنوز مات و محزون اتفاق روز گذشته بودیم با یکی از دوستان بسیج، همکف ابن سینا -ورودی دفتر بسیج- ایستاده بودیم. صحبت شد که از قبل هم معلوم بود اینطور می شود و همِّ دوستانِ موثر، هم این بود که بشود. پرخاش کرد و با خنده معنی داری گفت: "خیلی هم خوب شد!" به دفتر انجمن نگاهی انداخت و با پوزخند ادامه داد:"بهترین فرصت است که در این ها گل بگیریم." مبهوت نبودم. می دانستم بسیارخوشحالند. وقاحتش از به زبان آوردن آنچه در دل داشت حالم را بد کرد. ٢- بیانیه جنبش را با بچه ها (موسوی، مصطفی پور، رمضانی، اخلاقی) نوشتیم. طی صحبت هایی که با افراد مختلف کرده بودیم برایمان مسجل شده بود عامل اصرار بر اجرای برنامه و تصمیم گیران نهایی برای ورود شهدا در آن روز چه کسانی بودند. در متن اولیه بیانیه هم اسمشان را آوردیم اما بعد منصرف شدیم. بگذریم که همان بیانیه هم چقدر به مذاق دوستان تلخ آمد. درست مثل این روزها که حتی علی مطهری را هم تحمل نمی کنند. با یکی از همان جمع تصمیم گیر چند روز بعد از انتشار بیانیه جلوی پله های جنوبی ابن سینا رودررو شدیم. سلام و علیک و... گفت: خیلی دوست داشتم ببینم خوارج زمان حضرت علی(ع) دقیقا چطور آدم هایی بودند و با تیپ آنها آشنا بشوم. شماها مصداق خوارج هستید.... (مضمون را گفتم. شاید کلمات عینا این نبود.)
٣- یک جماعت ایستاده اند جلوی قبرها و یک جماعت هم با تابوت های شهدا -که به هر علتی تا روی دوش آنها رسیده اند- می آیند. خوب درگیری و تنش طبیعی است. اما آن روز ندیدم و نشنیدم بچه های اصلی بسیج روی کسی دست بلند کرده باشند. اما بود کسی که هیچ وقت در بسیج پیدایش نمی شد و پامنبری حاج هتاک بود و سیلی به گوش دختری زده بود. برای ثبت در تاریخ بگویم که گاز اشک آور، شوکر، باتوم، حضور سازمان یافته و معتنی به عناصر لباس شخصی دروغ بود. فقط چند ترقه بود که آن هم کار دوستان معترض بود. ۴- کار دفن تمام شده بود. با محمد جلال آمدیم بیرون مسجد. خوب بماند خیلی چیزها دیدیم. خواستیم از درب شمال شرقی دوباره وارد مسجد شویم. یکی از کارکنان حراست دانشگاه که هیکل درشت و ته ریشی داشت دانشگاه جلوی در ایستاده بود و مانع میشد. جماعتی از معترضین هنوز پشت در بودند. یکی شان دوربین اش را درآورد و در حالی که از طرف میخواست کارت دانشجویی اش را نشان دهد و ... عکسش را گرفت. گویا یکی از سران لباس شخصی را شکار کرده است. باعث انبساط خاطر شد.
۵- چند روز بعد آقای سردار هتاک آمده بود و در جمع دوستان صحبت کرده بود. آنجا دختران معترض را با صفت "فواحش" نواخته بود. یکی از دوستان می گفت بعضی ها در جنگ این همه وقایع بزرگ، آدم های بزرگ و... دیدند اما بزرگ نشدند فقط "کبیر" شدند. فقط بعد جنگ (زمان جنگ درجه نبود!) سردار شدند. زیبا گفت دکتر سروش که: "دین همچو شراب است. آن چنان را آن چنان تر می کند. حیوانها را حیوان تر و انسان ها را انسان تر می کند." برای خوانندگان جدیدتر: من آنروز زیر تابوت دوم بودم. ازگذشته ام پشیمان نیستم. همین است که از آرشیو این وبلاگ، جز چند مطلب شخصی، بقیه نه حذف شده اند و نه ویرایش. گرچه هر آدم عاقلی به نقد دیروز و امروز خود می نشیند. کاش مجالی بود از "تغییر" سخن می گفتم. خصوصا حالا که بالاترین مطلب دفعه پیش را با تیتر بسیجی سابق زده است و دیگری همخوانش کرده و نوت نوشته "ریزشی" ....بماند. نه این طعنه ها در ما اثر میکند نه "خود علی پنداری" و "ما خوارج نامی" حضرات نظام و اعوانشان. کمی صبر چاره ساز است.
کلمات کلیدی: از شریف
|
| روایتی از خرید 10 اسفند 89 |
| ساعت ۳:۳۱ ب.ظ روز ۱۱ اسفند ۱۳۸٩ |
|
قابل توجه دوستان ارزشی: ما جای دیگری کار داشتیم و رهگذر بودیم و صرفا مشاهداتمان را آورده ایم و به قصد اغتشاش نرفته بودیم. 1- نوجوان هایی که هنوز مو برصورتشان نروییده است با سپر و کلاه و باتوم در کنار نیروی انتظامی (سرباز، کادر و ضد شورش)، هیکلی های صورت پوشانده، بر و بچه های لباس شخصی و.... به عنوان کسی که سال ها در بسیج شهری فعالیت کرده ام برای حضرات متاسفم. بزرگ تر های ما آنقدر بصیرت داشتند که بچه ها را نفرستند اینجاها. غالبا می گویند اینها پروتکل شورش خیابانی نمی دانند و می زنند طرف مقابل را ناکار می کنند ولی من بیشتر نگران خود آنها هستم. اینها قرار است فردا بروند مدرسه، بروند دانشگاه، بروند سر کار. نگاه های نفرت بار ما چه می کند با آنها؟ اگر دست معترضین بیفتند چه؟ این بچه ها با چه منطقی بزرگ می شوند؟ روزهای فعالیتم در بسیج شهری برایم بسیار خاطره انگیز است. اصلا این برنامه ها نبود. دستتان چقدر خالی است که اینها را به میدان آورده اید؟ یا نه تعمدا این کار را می کنید؟! 2- سر تقاطع طالقانی – ولی عصر درست کنار مجتمع نور نیروها مستقرند. یاد نوشته مهدی خزعلی در مورد مجتمع نور می افتم. گناه این دو دسته چیست که اینطور بذر نفرت میانشان افکنده اند؟ 3- سر بزرگمهر یک دسته ضدشورش با موتور به سمت جنوب میروند. مردم مضطربند. خانمی چادری با دو بچه قد و نیم قد کنار مغازه ای ایستاده و برای بچه ها پیراشکی خریده. بچه ها خر کیفند. پائین شلوغ است. میرویم نزدیک چهارراه. جمعیت بالا- پائین می روند. صدای داد و فریاد نیروهای انتظامی از سر چهار را ه می رسد. می رویم سر چهارراه راه. دو طرف را بسته اند. فقط مسیر شمال – جنوب امکان تردد دارد. سر دسته نیروها که لباس شخصی است و اورکت سبز دارد نعره می زند که بروید. یالا... درست ابتدای خط عابریم که موتورها بی جهت و بدون اینکه اتفاقی افتاده باشند حمله می کنند طرفمان. همه فرار می کنند. اینجاست که اگر کسی بیفتد... نگاهم به جماعت است. زن و مرد، پیر و جوان، چادری و مانتویی. همه می دوند. برخی سوار اتوبوس ها می شوند. با این تیپ و قیافه احتمالا ملت بی هوا نگاه کنند از من هم فرار می کنند. دختری گریه کنان به در اتوبوس مشت می کوبد که باز کنید الان می کشندمان. از ناچاری اش بغضم میگیرد. تقریبا آخرین نفراتی هستیم که موتورها پشت سرمان هستند. تا حوالی بزرگمهر دنبال می کنند و من هاج و واج که چرا؟ اینها که کاری نداشتند؟ شعاری ندادند. حتی جمع هم نشدند. می آییم بالا. کمی بالاتر ماشین ها بوق می زنند و جماعت الله اکبر می گویند. ضد شورش حمله می کند و همه پخش می شوند. 4- می رسیم میدان ولی عصر. همه جا پر است از نیروها. می خواهیم برویم آزادی و بعد کرج. سواری ها اکثرا دربست می روند. ملت فحششان می دهند که چرا از آب گل آلود ماهی میگرند. اتوبوس میرسد. سوار می شویم. 1.5 ساعت بعد آزادی هستیم. همه تقاطع ها و میدان ها پر از نیروست. تا کشاورز را رد کنیم بارها و بارها دسته های موتوری می روند سمت انقلاب. ترافیک سنگین است. اتوبوس از شادمان وارد آزادی میشود. باز هم کنار خیابان پر "بچه" های بسیج است. مسافران اکثرا سر تکان می دهند که چقدر اینها کم سن و سالند. برای نیروها جیره غذایی می آورند و توزیع می کنند. بیچاره ها احتمالا تا چند ساعت دیگر هم باید اینجا بایستند. تا آزادی اوضاع به همین منوال است. دانشگاه شریف هم خبری نیست. یکسال بیشتر است که دانشگاه نرفته ام. دلم برای آن روزها تنگ می شود و برای محمد جلال و دیگرانی. 5- نظامی که تمام قدرتش در قرق کردن خیابان ها، بستن روزنامه ها، فیلتر کردن سایت ها، لغو مجوز ناشران، فراری دادن دگراندیشان، سکوت پیشه کردن اهل فضل، تریبون دار کردن پوچ گویانِ هرزه زبان، در بند کردن منتقدان – حالا این بند زندان اوین باشد یا اوباش گری عده ای بی دینِ دین سوار! که مصداق و لا یزید الظالمین الا خسارا شده اند- باشد و نفرت و خشم را از چشم مردمان شهر نخواند و افتخارش به این باشد که فردا در کیهانش برای مخالفین خط و نشان بکشد و تمام شده شان بخواند و جشن سرکوب بگیرد... نظامی که بالاترین مقام اطلاعاتی اش در یک مصاحبه جلد دوم رساله دلگشا را می نویسد... نظامی که صدا و سیمایش را تعطیل می کرد امروز مخالفان کمتری داشت... ...نظامی که داعیه دار بیداری اسلامی، جابجا کردن مرزهای دانش، تولید علم دینی و..... است با بالاترین آمارهای.... بماند. یادم نبود آمارها همه صهیونیستی اند به جز مواردی که به تایید حضرات برسد. ... چه پندناپذیر است از تاریخ دور و نزدیک. با دستان خالی که توهم پر بودنش را دارد و با خشابی که آخرین گلوله اش چند روز پیش با حصر موسوی و کروبی و همسرانشان شلیک شده است این طور سر مستی میکند. خیلی وقت است که دیگر حرفی نمانده است. بنشینیم به انتظار آینده که "من جر بالمجرب حلت به الندامه" آینده ای دور که نزدیک است و آن روز خیلی دیر شده است. |
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : متولد 20 مهر 1363 - فارغ التحصیل مهندسی برق - دانشگاه صنعتی شریف - طلبه غیررسمی علوم اسلامی پروفایل مدیر : مجتبی حاجی قاسمی |
| آرشیو وبلاگ |
| صفحات وبلاگ |
| مطالب اخیر |
|
|
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |
| نویسندگان همکار |
|
|
| پیامک بلاگ |
|
|
| فید منتخب من |
|
|

