جستجوگری در مسیر شدن

انسان یک ذات ثابت نیست، تعریف منطقی او بی منطق است،‌او یک بودن نیست یک شدن است یعنی حرکت و تغییر همیشگی که همواره در آفریده شدن است و آفریننده خود اوست...والی الله المصیر

باز هم امید....
ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱  

وارد سوله میشویم. دفتر کنار ورودی است اما گویا کسی آنجا نیست. با چشم چند نفری که کنار کوره و نوار نقاله هستند را نگاه میکنم. قیافه هیچکدام به صاحبکار نمیخورد. یک عبداللهی هست که تابلو کارگر است و پیرجوان فرزی که بالا تنه اش لخت است. پیر جوان سمتمان و خودش را معرفی میکند و گرم میگیرد. خودش هست. میرویم سراغ کار و صحبت میکنیم. از مشکلات هم میگوید. وامی که نصفه نیمه داده اند و... اما امید دارد و دلبسته کار است. همین طور که لخت و روغنی صحبت میکنیم و این طرف و آن طرف میرویم در چهره اش تصویر بسیاری در سن و سال او را به یاد می آورم که پشت میز نشسته اند و به زعم خودشان به جایی رسیده اند و تدبیر امور مملکت به دست ایشان است.

گشادان نفتی!

موقع رفتن از مهیا نبودن اسباب پذیرایی عذر میخواهد دستش را جلو می آورد و اضافه می کند :"خیلی روغنی نیست!" با افتخار دستش را می فشارم. در روزگار پفیوزها دست دادن با یک مرد حتی اگر دستش خیلی هم روغنی باشد می ارزد. بیرون که می زنم امیدم چند برابر میشود به اینکه هنوز میشود و باید ایستاد. حتی اگر پفیوزها خیلی خیلی ریاد باشند.


کلمات کلیدی: روضه مکشوف
 
قبایی که فقط به تن .....
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱  

از نامه دکتر ابراهیم یزدی به حجه الاسلام حجتی کرمانی:

"در جلسه‌ی دادگاه خطاب به دادرس دادگاه و نماینده‌ی دادستان گفتم به هوش باشید این دومین محاکمه‌ی نهضت آزادی در طی 50 سال عمر فعالیت‌هایش می‌باشد. در طی این 50 سال، نهضت هم در دوران ستم‌شاهی و هم در جمهوری اسلامی ولایت فقیه، تحت فشار و سرکوب بوده و هست. و اکنون هم محاکمه‌ی دوم. دادگاه اول نهضت در محکمه‌ی نظامی بود،اما دادگاه علنی بود. خانواده‌ها و دوستان باوفا و باجرات شرکت می‌کردند. کیفرخواست را به متهمین می‌دادند. در دوران زندان هیچ‌یک از متهمین در سلول‌های انفرادی، محروم از قلم، کاغذ، کتاب، هواخوری، تماس با خانواده نبودند. همه با هم بودند. کتاب می‌خواندند و می‌نوشتند و آثار گران‌قدری چون پرتوی از قرآن و سیر تحول قرآن را پدید آوردند. دبیرکل حزب نیز به 10 سال محکوم شد. این محاکمه‌ی دوم است و من دومین دبیرکل آن. با این تفاوت که نهضت آزادی در تاسیس نظام سلطنتی هیچ نقشی نداشت اما ما در تاسیس جمهوری اسلامی خود را سهیم می‌دانیم و اگر نقش اصلی نداشتیم، نقش تعیین‌کننده داشته‌ایم. شما در این جمهوری، نهضت را و دبیرکل‌اش را در یک دادگاه غیرعلنی با این وضعیت محاکمه می‌کنید. اعضای بازداشت شده‌ی نهضت، از جمله دبیرکل، ماه‌ها در سلول‌های انفرادی بوده و هستند. به آن‌ها یادآور شدم، در بازجویی کتبی به عنوان اعتراص نوشتم که بر طبق نظر رییس پیشین قوه‌ی قضاییه آقای شاهرودی، یک مجتهد مسلم و منصوب مقام رهبری، سلول انفرادی مصداق شکنجه است. خصوصاً وقتی نه کتاب، نه قلم، نه کاغذ و نه حق تلفن به خانواده را نداشته باشیم و دو نورافکن قوی نصب شده بر سقف سلول و روشن در تمام 24 ساعت، مانع خواب شما بشود.

من نه از زندان می‌ترسم و نه از مرگ، اما شما چه بخواهید و چه نخواهید، این دو محاکمه‌ را با هم مقایسه می‌کنند و جمهوری اسلامی در این مقایسه زیان می‌بیند. من به نظام جمهوری اسلامی رای داده‌ام و به رای خود وفادارم. شما با این ظلم‌ها وستم‌ها، مقدمات سقوط نظام را فراهم می‌کنید. حیف است نکنید! در لایحه‌ی دفاعیه‌ی خود در اولین جلسه‌ی دادگاه – در 11/8/90 – یعنی همان روز که شما یادداشت برای من نوشته‌اید در رد صلاحیت دادگاه نوشتم که کار شما ظلم است و پیامبر خدا فرمود: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم. شما براندازان آرام و خاموش این نظام هستید. اما این همه‌ی داستان نیست. علاوه بر چند جمله‌ی بازجویی کتبی، بارها بازجویی شفاهی شدم، در این بازجویی‌های شفاهی کسانی که خود را یار غار سعید امامی می دانستند و از او به عنوان یک قدیس و یک شهید نام می‌بردند از من می‌خواستند تا درباره‌ی نحوه‌ی هزینه‌ی وجوه شرعی که از جانب آقای خمینی دریافت می‌کردم توضیح بدهم. به آن‌ها گفتم: آقای خمینی هرگز از من نخواست و نپرسید که من چگونه آن وجوهات را هزینه می‌کنم شما چه‌کاره هستید که می‌پرسید! وقتی به کارشناس پرونده نظر نیازی را درباره‌ی سعید امامی گفتم، که مامور موساد بوده است، به او فحش‌های رکیک داد. در بازجویی‌های شفاهی از من می‌خواست که بگویم به دستور کارتر به همراه آقای خمینی به پاریس رفته‌ام!! به تندی جواب دادم این ادعای پهلوی‌طلب‌هاست که آمریکایی‌ها آقای خمینی را به پاریس بردند و شاه را ساقط کردند. مگر شما پهلوی‌طلب هستید!! در بازجویی‌های کتبی و شفاهی از من خواستند تا درباره‌ی نقش خودم در اعدام تیمسار رحیمی بنویسم! نوشتم و گفتم این‌ها سخنان و ادعاهای سلطنت‌طلبان است، که شما آن را تکرار می‌کنید!! من در اعدام رحیمی هیچ نقشی نداشتم، دستور مستقیم رهبر انقلاب بود. به قول عرب‌ها: یا للهول، اعدام تیمسار رحیمی و سفر من به پاریس چه ربطی به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی دارد!!"

پ.ن:

تحلیل لازم نیست. جمله مرحوم بازرگان در همان دادگاه نظامی به رژیم پهلوی را باید مرور کرد. ما آخرین گروهی هستیم که.....


کلمات کلیدی: روضه مکشوف ،کلمات کلیدی: جمهوری اسلامی
 
شفافیت
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ٢۸ فروردین ۱۳٩۱  

در جمهوری اسلامی هر اقدام منجر به شفافیت یک گام به پیش است.

حتی درفشانی آقای احمد خاتمی....

مرتبط: +


کلمات کلیدی: جمهوری اسلامی
 
لقد
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ٢٥ اسفند ۱۳٩٠  

با زینب و فاطمه سوار ماشین می‌شیم. ضبط رو روشن می‌کنم. محمود کریمی می‌خونه : لقد ضاق الی الموت صدری... می‌زنم قطعه بعد. زینب شاکی می‌شه می‌گه بزن همون لقد...

می‌گم: بابا عربی‌یه. متوجه نمی‌شی.

می‌گه: متوجه می‌شم.

می‌گم: خوب چی می‌گه؟

می‌گه: می‌گه با لگد به پای ماماناتون نزنین.

.........


کلمات کلیدی: با زینب
 
بی ظرفیت
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ٥ اسفند ۱۳٩٠  

فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ

وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ

سوره فجر - آیات 15 و 16

یعنی این اکرمن و اهانن این قدر نزدیک به هم.... یه جورایی فحش خوارمادره! العیاذ بالله!


 
تبدیل دانشگاه به باشگاه مداحان - دکتر رضا منصوری
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ٢٦ بهمن ۱۳٩٠  

{از آنجایی که خودم با زحمت این متن دکتر رضا منصوری (استاد فیزیک دانشگاه صنعتی شریف و از معاونان وزارت علوم دوران خاتمی)  را پیدا کردم لذا خواستم زحمت دوستان را کم کرده باشم.}

******

تبدیل دانشگاه به باشگاه مداحان

آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشم

محتسب نیز در این عشق نهانی دانست
(حافظ)

در دوسال گذشته 4 نفر از متخصصان دانش پیشۀ ما در 5 عملیات ترور توسط بیگانگان شهید شدند. من شکی ندارم که نیروهای امنیتی و اطلاعاتی ما به بهترین وجه با این امر در حال مقابله اند و ضربۀ سهمگین و اثرگذاری به بیگانگان عامل این ترورها، و نه تنها به وابستگان داخلی شان، زده اند یا خواهند زد. همان گونه که مطمئن هستم دانش پیشه های ما در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی، ضمن درک عمیق شرایط، همت خود را «درویشانه» در تربیت نیرو، در انجام کارهای پژوهشی، و در آموزش متخصصان افزایش خواهند داد.

اما به عنوان ناظر طولانی مدت در امور آموزش عالی و پژوهش در کشور باید بگویم نگرانیهای نوع دیگری نیز هست که از آن کمتر دررسانه ها صحبت می شود؛ دانشگاهیان نیز ترجیح داده اند، یا مجبور بوده اند، در جمعهای خصوصی دانشگاهی آن را ابراز کنند؛ نگرانی از تخریب هایی عمیق تر و اثرگذارتر!

بخش پژوهش و آموزش عالی متاسفانه با واقعیتهای دیگری نیز رو به رو است که علنی نکردن آن، یا سکوت رسانه ای در آن زمینه، ضربه ی مهلک تری به آیندۀ علم ایران خواهد زد؛ و منظور من از علم ، نه معرفتهای دینی، که حیطۀ دانش مدرن و فناوری است، که ادامۀ حیات کشور ما به آن وابسته است. ترور نرم مخملی که از آن صحبت می کنم شاید ریشه در خارج از کشور نداشته باشد، شاید از نوع نشستن بر شاخه و بریدن بن آن باشد، به دست خودی باشد، هر چه باشد اثر آن بسیار مهلک تر از ترور دانش پیشه هایی است که در دو سال گذشته با آن مواجه بودیم و جان 4نفر از متخصصان ما را گرفته است.

پدیدۀ دانشگاه، آموزش دانش پیشه ها و پژوهش، چه خوشمان بیاید و چه نیاید، از پدیده های اجتماعی مدرن است که ما کمتر از 70 سال است با آن آشنا شده ایم و هنوز در حال کپی کردن ظواهر آن هستیم. شاید بتوان آن را به نهالی تشبیه کرد که با کاشت آن بیگانه ایم و برداشت آن را هم تنها در سرزمین های دیگر دیده ایم؛ برداشت بومی ما از آن هنوز قطعی نیست، تا حدی که نیروهای بسیاری، ازجمله حوزویون، به ثمر آن با شک نگاه می کنند؛ میوه ای ناسوتی می دانند، یا سکولار به قول حوزویون، که برای جامعه ما زهر است، که باید زهر آن را گرفت!

در این شرایط مسئوولان کشور باید دقت کنند: اگر علم نوین و فناوری را برای کشور ضروری می دانند، و اگر در مجلس تصویب می کنند که سه درصد از تولید ناخالص ملی برای پژوهش هزینه شود، آنگاه از اعتبارات همین سه درصد استفاده نشود برای نابودی علم و پژوهش مدرن به طریقی نرم؛ استفاده نشود برای ترور نرم دانش پیشه هایی که در انواع پژوهشهای بنیادی، کاربردی، و توسعه ای مورد نیاز کشورمشغولند! یا از این اعتبارات استفاده نشود برای نوعی ترورمخملی در آموزش عالی که در پی آن به طور مؤثر نخبگان بالفعل را «بی اثر» می کند و از گردونۀ علم و پژوهش کشور خارج می کند، که این ترور بسیار موفق تر از ترور خشنی عمل خواهد کرد که همزمان با این ترور نرم شاهد آن بوده ایم.

مصادیق این ترور نرم فراوان است و دانشگاهیان این روزها به طور پیوسته شاهد آن هستند:

تخریب هر بخش موفق دانشگاهی به نام عدالت محوری هریک از مراکز آموزش عالی ما، یا گروه آموزشی و تحقیقاتی که ثمرۀ انقلاب بوده است و در سی سال گذشته موفق شده است سرامدی خود را نشان بدهد، خدمات علمی شایسته به کشور بکند، و خار چشم بیگانگان ترور پرور بشود به نام عدالت محوری و به نام یکسان سازی با بقیۀ مراکز در این چند سال اخیر یا تخریب شده اند یا در حال تخریب شدن هستند؛ و همۀ این ها به اسم ولایت، و با تکیه بر ولایت اداری انجام می شود؛ با چوب عدالت لطمۀ سهمگین به پیشرفت می زنند. نمونه ؟ به اطراف خود نگاه کنید! آیا طنزی از این مسخره تر می توان یافت که به بهانه های مختلف جلو آموزش دانشجویان سرامد در رشتۀ MBAگرفته شود، رشته ای که کشور ما و صنعت ما تشنۀ آن است، و پس از چند سال مذاکره به این شرط اجازه داده شود که نام آن عوض شود و MBEخوانده شود! مهندسی کسب وکار به جای مدیریت کسب و کار! چون یک دانشگاه صنعتی نباید مدیریت آموزش دهد! این چه نخبگانی در آموزش عالی و مدیریت دانشگاهی هستند که تراوش ذهنی اینچنینی دارند؟ تعجب نکنید از این گونه ابلاغهای بی پایه: رشته ی ” مهندسی کیهانشناسی” هم در یکی دیگر از دانشگاههای مهندسی ما راه اندازی شده و فارغ التحصیل داده است. و هر دو واقعی است! و به دست کسانی اتفاق می افتد که کمترین اطلاعی از رشته ای که نام آن را عوض می کنند ندارند!

اگر این تصمیم های دولتی به دست وانمودکنندگان به تعهد به ولایت فقیه ترور دانش پیشه ها، ترور استعدادهای جوان، و حذف خرد از دانشگاهها نیست، پس چیست؟

بی ارزش کردن تخصص، یا ایجاد باشگاه معتقدان و حافظان داده های مذهبی به جای دانشگاه به آیین نامۀ ارتقاء دانشگاهی نگاهی بیندازید. احتیاج به توضیح ندارد. راه باز است برای اینکه مدّاحان و بادمجان دور قابچین ها بدون کمترین تخصص دانشگاهی به معنی مدرن آن به سمتهای عالی دانشگاهی برسند و دانشگاه را به باشگاه مداحان تبدیل کنند. بقدری این رخداد واضح است و در همۀ دانشگاه ها فراگیر که هیچ توضیحی نمی خواهد. اجرای آن، یعنی حذف اندیشمندان و نه فقط دگر اندیشان و جذب مداحان مدتی است شروع شده است!

شما را به خدا اگر به این مصوبه، به این آئین نامه، مصداق بارز ترور نرم دانشگاهی و کودتای مخملی دانشگاهی نام نمی گذارید پس آن را چه می نامید؟

بیش از دو سال است که این فرایند حذف و جذب شروع شده است. آرام و مخملی! آن هم در دانشگاههای نخبه پروری که خار چشم بیگانگان است. از یک طرف برای استادی که آمریکایی ها باز داشتش می کنند اشک می ریزیم و از طرف دیگر رئیس دانشگاه شریف برای اولین بار در یک دورۀ 45 ساله پس از تاسیس، پس از اینکه مخفی کاری او در استخدام 45 تا 155 بورسیه ی نوجوان جویای نام و آمادۀ مداحی یا بی خبر از دینامیک دانشگاهی، بدون کوچکترین اطلاع دانشکده ها و حتی معاونین خودش برملا می شود، پس از تناقض گویی های فراوان، به جای به کارگیری روش های مألوف استدلال دانشگاهی به روش های ترور شخصیت پناه می برد، با تکیه بر اصول تبعیت از ولایت، خود را ولی دانشگاه می نامد و دانشگاهیان را رعیتی که باید حرف اورا بپذیرند!

اگر این ترور نرم دانشگاهیان نیست پس چیست؟

مصاحبۀ علمی برای استخدام یا ورانداز پوشش و ظاهر رئیس دانشگاهی بزرگ اصرار دارد با یکایک هیئت علمی در شرف استخدام شخصاً مصاحبه کند. در مصاحبه به دکمۀ لباس یا مانتو توجه کند، یا از نوع آن تعجب کند. یا به جای انتخاب یک نفر از میان چند نفر پیشنهاد شده از یک دانشکده برای ریاست آن، نفر دلخواه خود را که در سیاهۀ پیشنهادی نیست معرفی کند.

اگر این ترور نرم دانشگاهی نیست، پس چیست؟

این روشهای ترور نرم و انقلاب مخملی در دانشگاه ها، به نام انقلاب، به نام اسلام، و به نام ولایت فقیه نابودی علم را به دنبال خواهد داشت، نابودی دانشگاه را به دنبال خواهد داشت و دانشگاه پویای انقلابی ما را به باشگاه مداحان تبدیل خواهد کرد. انقلاب، اسلام و ولی فقیه را بد نام خواهد کرد.

اگر تبدیل دانشگاه به باشگاه مداحان، ترور مخملی دانشگاه و دانشگاهیان نیست، پس چیست؟

حیطۀ علم حیطۀ سیاست نیست. حیطۀ منطق و استدلال و اقناع است؛ دانشگاه پادگان نیست؛ از مظلومیت دانش پیشه ها نمی توان سوء استفاده کرد؛ خسارت ناشی از این سوء استفاده عظیم است و نتیجۀ آن بیش از نابودی کشور است. به بانیان این ترور نرم توجه کنیم که چه کسانی هستند. زود تر از این ظلم دست برداریم . این ظلم را بر ملا کنیم، و جلوی آن را بگیریم. نگران نسل های بعدی، نگران سلامت کشور در آینده باشیم.

دانشگاهیان شامّه ای قوی دارند، و اخلال در نظام و اخلال در توسعۀ کشور را به سرعت و با شدت حس می کنند، به این شامّۀ قوی باید توجه داشت.


کلمات کلیدی: روضه مکشوف
 
سواد و شراب
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱٠ بهمن ۱۳٩٠  

از سایت اومدم تو دفتر. نشستم منتظر ماشین. من و مستخدم(مذکر هستند!) اینجا تنهاییم. در حالی که داره زمین رو نظافت میکنه میگه:

: مهندس! تا حالا مشروب خوردی؟

- نه... یعنی تا حالا نه

: مهندس باشی و شراب نخورده باشی یعنی اون سوادت به درد نمی خوره.

- ...... (!)

شروع میکنه ترکی ترکی شعر میخونه واسه حضرت عباس


 
عقلانیت
ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز ٢۸ دی ۱۳٩٠  

1-

نمودار عقلانیت نظام سال‌هاست که وضعیت اکیدا نزولی دارد. ماجرای نوشته سردار علایی و یا واکنش به سخنان افروغ نقاطی است که حضرات باید کمی دقیق‌تر رصدشان کنند.

سطح تحمل آن‌قدر پائین آمده که چنین مطالبی نیز تحمل نمی‌شود. راستی اگر حساب شما پاک است چرا از یک مطلب چند خطی و چند مقایسه که در ذهن بسیاری از مردم کوچه بازار بسی صریح‌تر از آن می‌گذرد و تصور و فهم آن نیاز به هوش و اطلاعات چندانی ندارد این‌چنین می‌هراسید؟

اوضاع روزنامه اطلاعات کمابیش معلوم است. اگر جای شما بودم سکوت می‌کردم  و نهایتا خط و نشان پنهانی برای صاحب قلم می‌کشیدم. ملتفت هستید که؟ مثل بقیه عقلای قوم که زبان در کام کشیده‌اند از خوف غلیان بصیرت امت همیشه در صحنه. (بابت کنایه به مفهوم پرمغز "امت همیشه در صحنه" از چارچوب فکری خودم عذرخواهی می‌کنم)

چه زیبا گفت:

شطرنج باز مهره به مهره شکست خورد
از این حماقت است که ما مات می شویم

 

2-

برنامه افروغ را ندیدم. فردایش خبرش را خواندم. پیامک رسید که "مرگ بر ضدولایت فقیه" را برای "پارک ملت" ارسال کنید. به فرستنده پاسخ دادم افروغ را می‌شناسی؟ برنامه دیشب را دیده‌ای؟ قرار است با این یاران با بصیرت تا کجا بروید؟ 

 

3-

دیری است که دوران "ایشالا که بزه" به سر آمده است. ریشه‌ها معلوم است. کار گرچه از دست در رفته است اما سرمهندس دارد و همین جای تاسف است. تاسف دلسوزانی که پیش‌تر واقعا فکر می‌کردند اراده چیز دیگری است و احوال روزگار از سر ناچاری است. تحلیلی که گمان می‌کنم امروز برای خوش‌بین‌ترین‌ها نیز موضوعیت ندارد. گرچه کماکان معتقدم امروز روز خوشمان است.

با این برخوردها، سکوت رضایت‌آمیز و بعضا تاییدآمیز، میدان‌داری شریعتمدارهای مطبوعاتی و خیابانی و... شاید برای امروز و فردا آب و نانی در بیاید اما در دراز مدت نه از تاک نشان می ماند و نه از تاک نشان. تاریخ با خطابه‌ها چندان بر سر مهر نیست به عملکردها نگاه می‌کند. خدا هم گویا همین طور است. قرآنی که ما داریم نیز بیشترین اصالت را به عمل و کمترین را به حرف می‌دهد.

 

4-

یک سیاهه‌ای در ذهن بیاورید از کسانی که در این سالیان مورد مهرورزی این چنین قرار گرفته‌اند. از اوایل انقلاب تا حالا.... از مراجع تقلید، روشنفکران، هنرمندان، سیاست‌مداران و....  چه نتیجه‌ای عایدمان شد؟

حالا روایت رسمی ما مقبول‌تر است یا خاطرات مرحوم منتظری؟ بعد از مصاحبه چندی پیش آقای بنی‌صدر با پارازیت موجی از نگاه مثبت به او ایجاد شد. همان روز به یکی از دوستان ارزشی اهل درد پیامک زدم که ببینید کار را به کجا رسانده‌اید که فردا نتوانیم بدیهات تاریخ انقلاب را به بچه‌هایمان بگوییم. گذشت و حدود یک ماه پیش مستند "هرگز نخواب کوروش" به دستم رسید. دیدم پر بیراه نگفته‌ام.

 

5-

یک فرد مودب و اخلاقی را تصور کنید که سر چهار راه  به یک فرد فحاش و بی‌اخلاق می‌رسد که چیزی برای از دست دادن ندارد. فرد فحاش شروع می‌کند به نثار کردن فحش خواهر-مادر  مثلا به این بهانه که فرد مودب به او تنه زده است. فرد مودب چه عکس‌العملی می‌تواند داشته باشد؟

 

پ.ن:

اصغر فرهادی گولدن گلاب می‌گیرد. استراتژی رسانه ملی می‌شود سکوت.


کلمات کلیدی: روضه مکشوف ،کلمات کلیدی: جمهوری اسلامی
 
هزینه
ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ٢٧ دی ۱۳٩٠  

کارهای بزرگ معمولا هزینه بزرگ دارند.

برخی کارهای بزرگ بر پایه یک فکر درست هستند

برخی کارهای بزرگ بر پایه حماقت‌های بزرگ هستند

هزینه بزرگ برای حماقت‌های بزرگ درد داره!

یعنی جبرانش سخته!

 

پ.ن:

ایده‌اش مال خودم نیست. اگر می‌شد برخی مصداق‌ها را گفت شاید مفهوم‌تر می‌شد.


 
سیب زمینی فروش
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱٩ دی ۱۳٩٠  

دکتر علوی -که درود خداوندگار بر او باد- سالیانی پیش در کلاس مقدمه‌ای بر مهندسی برق (یا الکترونیک1 ... یادم نیست) فرمود:

"اگر قرار است با مدرک مهندسی برق -آن هم با سخت‌گیری‌های این جا- آخرش بروید سیب زمینی بفروشید توصیه می‌کنم به خودتان زحمت زیادی ندهید  و بدون این مدرک بروید سیب زمینی تان را بفروشید."

پ.ن:

یکبار مفصل در مورد حضرتشان خواهم نوشت.


کلمات کلیدی: از شریف
 
 
 
 
میرحسین موسوی
محمّد نوری زاد را آزاد کنید